
نشان دهد.
ویژگی های یک عایق مناسب :
1- استقامت الکتریکی مناسب (هدف اولیه )
2- استقامت مکانیکی (عایق جامد )
3 - ضد رطوبت بودن
4-عدم جذب آلاینده
5- پایداردرمقابل نورخورشید
6- پایداری شیمیایی
دانلود پاورپوینت نقش عایق ها در صنعت برق در 34 اسلاید

نشان دهد.
ویژگی های یک عایق مناسب :
1- استقامت الکتریکی مناسب (هدف اولیه )
2- استقامت مکانیکی (عایق جامد )
3 - ضد رطوبت بودن
4-عدم جذب آلاینده
5- پایداردرمقابل نورخورشید
6- پایداری شیمیایی

لینک پرداخت و دانلود *پایین مطلب*
فرمت فایل:Word (قابل ویرایش و آماده پرینت)
تعداد صفحه5
فهرست مطالب
تجزیه وتحلیل به کمک نسبتهای مالی
نسبتهای مالی در5 گروه بشرح ذیل طبقه بندی می شوند :
تجزیه وتحلیل به کمک نسبتهای مالی
تجزیه وتحلیل به کمک نسبتهای مالی
نسبتهای مالی در5 گروه بشرح ذیل طبقه بندی می شوند :
1- نسبت نقدینگی : نقدینگی عبارتست ازتوانایی شرکت درجوابگویی به تعهدات کوتاه مدت خود . نقدینگی جهت اجرای فعالیت های واحدتجاری ضروری است ، به خصوص درزمانی که شرکت بامشکلات خاصی نظیررکوداقتصادی ویازیانهای ناشی ازآن و یاافزایش ناگهانی درقیمتِ مواداولیه ویاقطعات مورداستفاده شرکت روبه روگردد .درچنین شرایطی چنانچه شرکت فاقدنقدینگی کافی باشد مشکلات مالی جدی برای آن بوجودخواهدآمد .
۲- نسبت های فعالیت : این نسبتها نشان می دهند که باچه سرعتی دارایی های مختلف به فروش یاپول نقد تبدیل
چکیده :
تحقیقی که پیش رو دارید به بررسی عوامل مؤثر بر اشتغال زنان ایران پرداخته است . این بررسی از دیدگاه زنان شاغل انجام گرفته است . در این تحقیق عوامل اجتماعی و فرهنگی که مانع از اشتغال زنان در ایران میشوند، شناسایی شده تا با حذف یا بهبود آن ها بتوانیم به سوی جامعه ای موفق تر و سالم تر گام برداریم و نقش زن و فعالیت آن را در جامعه پررنگ تر کرده و به وضوح نشان دهیم .
برای انجام این تحقیق از روش پیمایشی استفاده شده است . ابزار سنجش این تحقیق نیز پرسشنامه حضوری است که توسط گروه دانشجویان محقق تنظیم شده است . این پرسشنامه با مراجعه حضوری در محل توسط پرسشگران پر شده است . برای توزیع پرسشنامه از روش نمونه گیری غیر احتمالی و به صورت هدفمند استفاده شده است . جامعه آماری در این تحقیق از میان دبیران مدارس دخترانه شهر تهران بوده است .
برای پردازش اطلاعات موجود در پرسشنامه ها از روش spss استفاده شده است .
در نهایت تحقیق میتوان به این نتیجه رسید که هنوز هر زنی که برد بار و صبور است و تمایل به انجام کارهای حرفه ای و روشنفکرانه دارد یا تمایل به شرکت در دنیای خارج از دنیای محدود شده داخل خانه را دارد از لحاظ روانی نورودیک است .
بیشتر زنان نه به خاطر پول توجیبی بلکه از سر نیاز وبه دلیل تامین مخارج زندگی و بهتر کردن آن در خارج از خانه مشغول به کار می شوند . بسیاری از زنان شاغل کار کردن را عاملی برای برآوردن نیازهای مهم و اساسی عاطفی ونیز امنیتی خود می دانند .اما این بدان معنا نیست که تجربیات کاری زنان و مردان یکسان است یا نگرش ها وارزش های آنها به مردان شباهتی دارد .
هر چه زنان جوان تر باشند و سطح تحصیلات آن ها بالاتر باشد ونیز از طبقه اجتماعی بالاتری باشند نسبت به زنانی که سن آنها بالاتر است وسطح سواد پایینی دارند و نیز از طبقه اجتماعی پائین تری هستند کمتر به باورها و اعتقادات سنتی در زمینه نقش ووظایف زنان اعتقاد دارند .
علاوه بر متغیرهای سن سواد وظیفه اجتماعی وضعیت اشتغال نیز برمیزان پا یبندی زنان به باورها واعتقادات سنتی جامعه مؤثر است .این بدان معناست که زنان شاغل در مقایسه با زنان خانه دار نگرشی غیرسنتی تری نسبت به زن و نقش او در محیط خانه وداخل اجتماع دارند .
تمامی زنانی که به نحوی اعتقاد دارند اشتغال زن در بیرون ازمنزل موجب درگیری میان زنان ومردان خواهد بود شاغل هستند .
فراوانی کسانی که در بین مردان اعتقاد دارند کار کردن زن ودرآمد حاصل از آن در تامین مخارج وهزینه های معیشت کمک خرج خانه است در میان زنان خانه دار بیشتر از زنان شاغل است .
بدین ترتیب ، با توجه به این دلایل که عنوان شد ما شاهد گرایش روز افزون زنان به اشتغال هستیم . البته متاسفانه نسبت آنهایی که هنوز ارزش ها و اندیشه هایی متمایز وجدا از واقعیت ها وتوانایی های خود دارند ناچیز نیست وهنوز افرادی هستند که چنین دیدگاه وعقیده ای را دارند .
فصل اول
کلیات تحقیق
مقدمه :
حیات آدمی جریانی است که آغاز وابتدای آن مراحلی مشخص ومعینی دارد .
مراحل تشکیل دهنده عمر هر فرد شامل کودکی ، نوجوانی ، جوانی .بزرگسالی و کهولت می باشد .
هر یک از این مراحل ویژگی های خاص خود را دارند که همراه با تغیرات جسمانی وروانی می باشد یکی از مراحل عمر هر فرد مرحله نوجوانی است که در طول حیات وی ، اهمیت بسزایی دارد . زیرا افراد بتدریج بایستی آماده پذیرش مسؤلیتها می شوند تا در آینده آمادگی بر عهده گرفتن نقش هایی در جامعه را داشته باشند .
این نوجوان ها به دو جنسیت مرد وزن تقسیم می شوند و با وارد شدن آنها به بازار کار باعث ایجاد یک نوع طرز تفکر در رابط با کارکردن زن در جامعه می شود .
کار کردن زن در جامعه هم می تواند مشکلات وهم می تواند مؤفقیت هایی را برای او به دنبال داشته باشد .
زیرا اکثر زنان شاغل متاهل ودارای فرزندانی می باشند بنابراین می تواند از نظر نقش او در خانواده به عنوان یک مدیر باعث مؤفقیت او باشد واز طرف دیگر نبود اودر ساعت های متوالی در خانواده برای تربیت فرزندان به عنوان مشکلات او باشد بنابراین ما در این تحقیق سعی داریم نشان دهیم که زنان با توجه به این که باید نقش خانه داری را در خانه ایفا کنند وهمچنین نقش یک مادر وهمچنین نقش یک زن را ایفا کنند با چه موانع ومشکلاتی ممکن است روبه رو شوند و چه مؤفقیت هایی در انتظار آنان است و آیا می تواند در طرز تفکر وبرخورد اودر جامعه ونگرش درباره او تاثیر بگذارد یا نه ؟
و به بررسی این موانع ومشکلات بپردازیم ودر جهت بهبود مشکلات گامی جدی برداریم .
طرح مساله :
در این تحقیق به عوامل احتمالی که ممکن است در اشتغال زنان تاثیر بگذارد اشاره می شود که به شرح زیرمی باشد:
1) بین سالهای اشتغال و وضعیت تاهل رابط وجود دارد :
در این مورد ممکن است که سالهای اشتغال بالا بر روی وضعیت تاهلاثر بگذارد و به عبارتی اگر سنوات خدماتی زیاد باشد از قبل از ازدواج ممکن است در رابطه با ازدواج با مخالفت روبرو گردد و اگر سنوات خدماتی کم باشد ممکن است فرد با کوچکترین مخالفتی در سند ازدواج واکنش چندانی نشان ندهد وکار راکنار بگذارد از طرفی اگر فرد متاهل باشد واز قبل از ازدواج نیز کار می کرده ممکن است او را به عنوان یک زن در خانواده ترقی دهد .
2) بین سالهای اشتغال وانگیزه اشتغال رابطه وجود دارد :
رابطه این موارد با یکدیگر رابطه مستقیم است یعنی هر چه انگیزه اشتغال بیش تر باشد از طرف دیگر سال های اشتغال نیز بیش تر می باشد وهمچنین هر چه سال های اشتغال بیش تر باشد انگیزه برای کار کردن بیش تر خواهد بود در این مورد می توان عوامل زیر را گنجاند :
1) انگیزه اشتغال
2) مدت زمان اشتغال
3) میزان تعهد به کار
4) پست سازمانی
5) وضعیت خانواده
6) تاهل یاعدم تاهل (تجرد)
7) میزان مسؤلیت پذیری
انگیزه اشتغال را می توان به این گونه توضیح داد . میزان تمایل فرد به کارکردن که درنتیجه کار او مؤثر است ومی تواند بازدهی رابالا یا پایین بیاورد اگر فردی تمایل به کار کردن را جزئی ازوظیفه خود بداند وبا تمام انرژی کار کند در واقع انگیزه اوبرای کار زیاد است ودر غیر این صورت کار برای او یک نوع تفریح وگذراندن وقت است در این مورد موارد دیگری وجود دارد از جمله:
الف) میزان درآمد خانواده
ب) نوع طبقه بندی اجتماعی
ج) نوع محیط که در آن رشد یافته
د) دیدگاه مردم جامعه به کارو شغل زنان و سایر عوامل
که تمامی این موارد در بالا بردن انگیزه برای کارکردن و پایین آوردن انگیزه برای کارکردن دخالت دارد .
3) بین سن ومیزان مخالفت همه رابطه وجود دارد :
در واقع این مورد با این سوال می تواند مطرح شود آیا افزایش سن می تواند درجه مخالفت همسر را کم تر کند ؟
یعنی اینکه هر چه سن زن رو به افزایش است آیا مخالفت همسر کم تر می شود .
در برخی از موارد مردان در اوایل ازدواج به دلایل مختلفی راضی به کارکردن همسرشان نمی باشند شاید به دلیل عدم امنیت در محیط های کاری مختلف می باشد . اما می خواهیم بدانیم که افزایش سن وبالا رفتن سن زن چه تاثیری در کاهش مخالفت همسر دارد آیا او را پخته تر وکامل تر می بیند ویا به دلیل نیاز مالی به کارکردن او مخالفت نمی کند وبالعکس با افزایش سن زنان میزان مخالفت همسران آنها بیشتر می شود . به دلیل این که ممکن است مسؤلیت های آنها در سن های بالا زیادتر شود و مردان به تنهایی نمی توانند با این مسا ئل برخورد نمایند .
4)بین سال های اشتغال ومیزان مخالفت همسر رابطه وجود دارد :
می خواهیم بدانیم سال های اشتغال چه تاثیری بر میزان مخالفت همسر دارد . سال های اشتغال را می توان به
این گونه تعریف کرد . مدت زمانی که فرد از نظر زمانی به کار اختصاص می دهد و روزها وهفته ها وماه ها و سال ها را به آن اختصاص می دهد . و به عنوان سنوات خدمتی برای او در نظر گرفته می شود و جزء سابقه کار او محسوب می شود .
آیا این مورد می تواند از مخالفت همسران آنها کم نماید یاخیر؟
5) بین تعداد فرزندان ومیزان مخالفت همسر رابطه وجود دارد :
آیا تعداد فرزندان می تواند عاملی برای جلوگیری از میزان مخالفت فرزندان شود ؟ یا بالعکس وجود فرزندان خود عاملی است برای مخالفت بیش تر و جلوگیری از اشتغال زنان. وجود فرزندان در هر سنی می تواند نقش زن را به عنوان یک مادر کلیدی تر نشان دهد از دوران کودکی تا بزرگسالی خود مشکلات خاصی را دارد که به نحوی مادر به عنوان مدیر یک خانواده از نظر تربیتی و موارد دیگر می شود واین می تواند یکی از عوامل ایجاد مخالفت برای کارکردن زنان باشد البته نوع کار. میزان درآمد و ساعتی که زنان در روز به کار خود اختصاص می دهند یکی از عوامل مهم می باشد که می تواند مخالفت را کم یا زیاد نماید البته میزان انرژی و وقتی که بعد از کارکردن زنان به خانواده اختصاص می دهند بسیار مهم است .
6) بین وضعیت اشتغال زنان در هنگام ازدواج ومخالفت همسر رابطه وجود دارد :
به دلیل حساسیت آقایان در شرف ازدواج می توان گفت بسیاری از دختران که قبل از ازدواج کار می کردند به این دلیل بعد از ازدواج دست از کار کشیده اند وشاید به دلیل نبود امنیت شغلی این میزان مخالفت بیش تر می باشد .
7- بین وضعیت تاهل در هنگام شروع به کار ومیزان مخالفت خانواده رابطه وجود دارد :
آیا زنانی که متاهل اند ودارای فرزند می باشند در هنگام شروع به کار با مخالفت هایی روبرو هستند و یا بالعکس متاهل بودن آنها خود دلیل محکمی برای کارکردن آنها است وبا توجه به ارتقاء آنها خانواده چه عکس العملهایی نشان می دهد و این دو عوامل بود که می توانست به عنوان موانع ومشکلاتی برای اشتغال زنان مواجه شود که هر کدام مورد بررسی قرار می گیرد .
ضرورت واهمیت تحقیق :
بخش قابل ملاحظه از جمعیت هر جامعه را زنان تشکیل می دهند . در تمامی کشورها زنان نقش کلیدی در جوامعشان دارند . چنانچه به این قشر از افراد جامعه توجه کافی ولازم مبذول نشود آینده کشور تیرو تار خواهد بود . به دلیل این که زنان مادران فردا هستند و تربیت کننده بسیاری از نسل های آینده می باشند .کارگزاران ودست اندرکاران بخشهایی مختلف از جامعه زنان می باشند که سرمایه های بنیادین جامعه را تربیت می کنند . توجه به این نیروی انسانی فعال وایجاد آمادگی های لازم در آنها یکی از عوامل توسعه یا فتگی است .
هر جامعه ای که قصد توسعه یا فتگی را دارد باید روی زنان سرمایه گذاری بیش تری نماید .
مشکلات وعللی را که برای این گروه وجود دارد را بشناسد ودر رفع وحل آن کوشش نماید .
در این تحقیق به علل وموانع اشتغال زنان پرداخته شده است امید است با شناخت علل این مسئله بتوان گامی مؤثر در رفع این مشکلات برداشت .
فصل دوم
ادبیات و پیشینه تحقیق
مروری بر ادبیات:
اجتماعی ( ( social :
مراد از این اصطلاح در گسترده ترین معنا ، آن گونه که در مورد انسان ها به کار برده می شود هر نوع رفتار یا نگرشی است که از طریق تجزیه حال یا گذشته از رفتار سایر مردم (مستقیم یا غیر مستقیم ) تاثیر پذیرفته باشد.
یا اشاره ای است به رفتاری که ( هشیار یا ناهشیار ) به سوی سایر مردم جهت گیری شده باشد. این اصطلاح از نظر بار اخلاقی خنثی است .
در تفسیر بالا ، عضوهای مختلفی را که مؤید اجتماعی اند می توان در تعریف های دقیق تری مورد تاکید قرار داد و یا مستثنی کرد .
1) یک ابهام اصلی ، این عدم قطعیت است که آیا اجتماعی اند می توان در تعریف های دقیق تری مورد تاکید قرار داد و این که آیا اجتماعی فقط اشاره به موقعیتی دارد که متضمن بر همکنش باشد . غذا دادن به نوزادی که گریه می کند معمولا بر همکنش محسوب نمی شود و یقینا مستلزم هم نقش نمادین نیز نیست ، در حالی که این کنش مادر را باید پاسخ به رفتار کودک تلقی کرد .
2) روابط بین اصطلاح اجتماعی وفرهنگی ( فرهنگ ) گیج کننده است . اجتماعی را می توان چندان وسیع تعریف کرد که فرهنگی زیر مقوله ای از آن باشد . به این ترتیب نماز گزاردن را می توان عملی اجتماعی دانست زیرا نماز به طور اجتماعی متاثر از میراث فرهنگی است از این روی فرهنگ جزئی از چیزی است که اجتماعی خوانده می شود ودر مقابل ، این کنش یا آن پدیده را می توان فرهنگی در نظر گرفت و نه اجتماعی . با این منطق اصطلاح اجتماعی فقط در موردی مناسب است که برهم کنش مستقیم در بین آدمیان مورد نظر باشد .
سرانجام ، این کاربردها را می توان بدین گونه تغییر داد که اجتماعی به رفتاری محدود می شود که از طریق فرهنگ اصلاح شده و مستلزم برهم کنش باشد به این ترتیب اجتماعی زیر مقوله ای از فرهنگی خواهد شد .
باری عضوهای مشترک این کاربردهای ظاهرا متناقض در روش اند . اجتماعی به بر هم کنش باز می گردد و فرهنگی بیش تر بر الگوهای هنجاری وشناختی کنش تاکید دارد تا بر چنین بر هم کنشی .
3) اصطلاح اجتماعی گاهی اوقات بر دید گاهی که به طور نا لازم محدود کنند ، می نماید به همکاری یا کنش گروهی سازمان یافته ، هدفمند محدود می شود .
4) اجتماعی گاهی اوقات دلالت ضمنی ، اخلاقی دارد وبه کنش اشاره می کند که به یک معنی به سوی رفاه دیگران و معمولا به سوی رفاه کل جامعه ویا اعضای محروم آن جهت گیری شده است .
5) اجتماعی اغلب بدون هیچ صبغه اخلاقی ، لازمی برای اشاره به آگاهی از احساسات ونگرش های به دیگران و برای اشاره به رفتاری که متاثر از چنین آگاهی باشد به کار برده می شود . در این جا تاکید بر روی حساسیت است ، صرف نظر از این که چگونه به وجود می آید یا چگونه دوام می آید .
جامعه شناسی چیست : (sociology of gender )
جامعه شناسی جنسیت بر این نکته می پردازد که چطور تفاوتهای جسمانی مردان وزنان توسط فرهنگ وساختار اجتماعی در جامعه وبر سرنوشت آنان منعکس می شود . این تفاوتها از جهات فرهنگی واجتماعی به این صورت منکشف می شوند که :
1) زنان از طریق فرا گیری جامعه پذیری به داشتن شخصیت های اختصاصا زنان منسوب وبر دارا بودن ( هویت جنسی ) منصف می گردد .
2) آنها را باحواله دادن شان به قلمرو خصوصی خانه وخانواده غالبا از فعالیتهای اجتماعی در جوامع صنعتی محروم می سازند .
3) آماج ایدئولوژی مبتنی برکلیشه ای بودن تصویر و شخصیت زن می شوند واین نوع ایدئولوژی ها زنان را ضعیف واز لحاظ عاطفی وابسته به مردان معرفی می کند .
دو بحث عمده تاکنون در حیطه جامعه شناسی جنسیتی وجود داشته است . در بحث نخست این مسئله مطرح شده است که آیا جنسیت تذکری یا تانثی مجزا ومستقل را در مرتبه بندی اجتماعی کار تشکیل می دهد . بحث دوم مربوط می شود به این مسئله که آیا دیدگاه های کلی ( نظری ) مسائلی قابل برخورد برای تحلیل تفاوت های جنسیتی و افتراق های موجود برجامعه می باشد .
شیوع اشتغال زنان :
هنگامیکه زنان به تعداد زیاد وارد در مشاغل مختلف شده باشند . اصطلاحا می گویند که این مشاغل زنانه شده اند . به طور مثال نسبت زنان شاغل در کارهای اداری ونفری از 20% در 1911 به 71% در 1971 م افزایش یافته است . حد شیوع اشتغال زنان در مشاغل معین را اغلب به معنای پدولتاریائی شدن آن اشتغالات می دانند .
بدان سبب که وقتی نیاز به مهارت در کارها گفته شد به کارگماشتن زنان برای کار فرمایان ارزانتر تمام می شود .
تعصب جنسیتی : (sexism )
سلوکها یا اعمال مبتنی بر تعصب جنسیتی آنهایی هستند که علیه مردان یا زنان به صرف جنسیت آنها قائل به تبعیض می شوند . گرچه این سلوکها واعمال می توانند غالبا صراحت داشته باشند ولی ممکن است بصورت ضمنی هم ظاهر شوند . و جزء " فهوایی" و غیر مورد وقوفی از فرهنگ را تشکیل دهند . بعنوان مثال جامعه شناسی قشرها را متهم می کنند که مبتلا به تعصبات جنسیتی است چون جائی برای زنان در ساختار طبقاتی در نظر نمی گردد .
افتراق های جنسیتی : ( sexval divigiong )
جامعه شناسان بیش از پیش چگونگی متفاوت بودن وضع زنان ومردان را از لحاظ شغلی و فرصت های قابل دسترسی مورد تحقیق قرار می دهند . بعنوان مثال : در مشاغلی که به وسیله مردان وزنان در پیش گرفته می شود افتراق روشنی از نظر جنسیت وجود دارد . زنان بطوری بسیار متراکم ، در پاره ای اشتغالات معین تمرکز یافته اند . نزدیک به دو سوم نیروی کار زن در بریتانیا ، فقط در ده شغل متمرکز است وحال آنکه مردان به نحو بسیار یکنواخت تری در مشاغل مختلف توزیع شده اند . بعلاوه زنان معمولا پله های پایین تر سلسله مراتب شغلی را اشتغال میکنند .
بطور مثال در حدود سه چهارم کارکنان دفتری دربریتانیا زنان اند در حالی که تنها یک نفر از هر بیست نفر شاغلان بر خوردار از تخصص حرفه ای را که در سطوح بالا قرار دارند زنها تشکیل می دهند . در داخل گروه های شغلی نیز زنان مواضعی را اشغال می کنند که در آنها امکانات ترفیع وترقی ناچیزتر است :
تقسیم کار مبتنی بر جنسیت در کارهای خارج از منزل نیز تا حدودی زائیده اختلاف فرصتهای آموزشی برای مردان وزنان است . بطور کلی حضور زنان در مراحل عالیه نردبان آموزشی کمتر از مردان است . بعنوان مثال در سطح زیر لیسانس فقط نزدیک به یک سوم از دانشجویان را دختران وزنان تشکیل می دهند واین نسبت در مرحله فوق لیسانس به تنها یک چهارم تنزل می کند .
شواهد هم نشان می دهد که زنان عموما آموزش کمتری -ازهرنوع- در مقایسه با مردان دریافت می کنند .
یکی از مظاهر بسیار آشنای عدم توازن جنسیتی در نظام آموزشی در شهرها ، عدم ثبات سیاسی ، نرخهای مرگ ومیر ، بیماری ، جرائم ،طلاق ، خودکشی وغیره بوده است.
با این حال باید گفت که جامعه شناسی در تحلیل های خود راجع به ساختار اجتماعی ٬ طبقه ٬ وتغییرات اجتماعی عمیقا از انکار « سن سیمون » ، « لاک مارکس » و « لاف انگس » تاثیر پذیرفته است . میراثهای فلسفی وسیاسی که نسیب جامعه شناسی شده بغایت پیچیده است بطوریکه نمی توان هیچ سنتی را به تنهایی دارای سیطره کامل بر این رشته بشمار آورد .
جامعه شناسی جنسیت : ( sociologt of gender)
جامعه شناسی جنسیت به این نکته می پردازد که چطور تفاوتهای جسمانی مردان وزنان توسط فرهنگ وساختار اجتماعی در جامعه بر سرنوشت آن منعکس می شود . این تفاوتها از جهات فرهنگی واجتماعی بصورت منکشف می شوند که :
1) زنان از طریق فراگیری جامعه پذیری به داشتن شخصیت های اختصاصا زنان منسوب وبه دارا بودن « هویت جنسی » می گردند .
2) آنها را با حواله دادن شان به قلمرو خصوصی خانه وخانواده ، غالبا از فعالیتهای اجتماعی در جوامع صنعتی محروم سازند .
3) آماج ایدئولوژی مبتنی بر کلیشه ای بودن تصویر وشخصیت زن می شوند واین نوع ایدئولوژیها زنان را ضعیف و از لحاظ عاطفی وابسته به مردان معرفی می کند .
جامعه شناسی خانواده : ( sociology of famili )
جامعه شناسی خانواده در این باره تحقیق می کند که چطور تولید مثل آدمیان بصورت نهاد یافته ای در میاید وچطور کودکان که محصول نیروی جنسی هستند جاهای مشخص خود را در دستگاه خویشاوندی بدست می آورند . در این مسئله بر نظر گاه های معاصر جامعه شناسی در باب خانواده سیطره دارند :
1) مناسبات بین انواع ساختار خانواده وصنعتی شدن جامعه ، کماکان مورد بحث است .
2) انتقاد کنندگان از زندگی خانوادگی عصر حاضر عقیده دارند که جای زن در خانواده مسئله نابرابری زنان در کل جامعه را تسهیل می کند و خانواده مدرن که اساسش بر صمیمیت ودلبستگی های عاطفی قرار گرفته در واقع نقابی است که بساط استثمار زنان بوسیله شوهران وبچه ها بوسیله والدین را ازنظرها پنهان می دارد .
اجتماعی شدن : ( socialization )
A : مراد از اجتماعی شدن در روان شناسی اجتماعی فرآیندی است که به وسیله آن یک فرد می آموزد که از طریق فراگرفتن ، رفتاری اجتماعی که مورد تایید گروه باشد خود را با آن گروه انطباق دهد .
B : اصطلاح اجتماعی شدن را در اصل روان شناسان اجتماعی ، جامعه شناسان وپژوهندگان رشد کودک به کار برده اند . « همه کودکان که استعداد هایشان ... زیاد محدود نیست در برهمکنش اجتماعی شرکت می جویند وسرانجام رفتارهای اجتماعی کسب می کنند . فرآیندی که به اجتماعی شدن معروف است ... در اصل فرآیندی مربوط به یادگیری است .»
در این تعریف ، که از فیوکم است ، اجتماعی شدن فرد تا حدی به یادگیری اجتماعی شدن تقریبا آن یادگیری است که با تصویب گروهی سروکار دارد .
C : تفاوتهای موجود در مفهوم اصطلاح اجتماعی شدن تا حدی سازوکار هایی که اجتماعی شدن از طریق آنها حاصل می شود نیز گسترده است . ت. پارسونز . ف. بیلز . پس از یاد آوری این نکته که کانون اصلی فرآیند اجتماعی شدن در فرآیند نهادی شدن است . بر طبق این توضیح نهاد خانواده یا محیط در پرورش استعدادهای انگیزش وزبانی که مورد نیاز اطفال طبقات پایین درمحیط آموزش بوده ، محرومیت فرهنگی آنان را بوجود آورده است . این توضیح اکنون کمتر بکار می رود چون تلویحا متضمن قائل شدن محرومیت فرهنگی است وحال آنکه اصل قضیه ممکن است بطور ساده ، اختلاف فرهنگی باشد : مدرسه ، در برگیرنده ارزشها و تصورات « دانش مقتضی » است که می تواند با ارزشها وتصورات بخشهای وسیعی از مردم فرق داشته باشد .
فاصله فرهنگی : (cultural lag )
نظریه فاصله فرهنگی راد بیلو . ف. اگبورن ( 1950 ) در پاسخ معتقدان جبر بی چون وچرا ی اقتصادی که می گویند پدیده های فرهنگی ، سیاسی ، اجتماعی ، بعنوان واکنش مستقیم وبلافاصله دگرگونیهای اساسی اقتصادی جامعه تغییر می یابند ، بوجود آورد . اگبورن تذکر داد که تغییرات فرهنگی همیشه یا لزوما ، یا تغییرات اقتصادی همگام یا متوافق هستند . وی بعنوان مثال استدلال می کرد که تغییرات اقتصادی که برتقسیم کار در خانواده موثر واقع شود . به تعبیری در آن ایدئولوژی که « جای زن را درخانه می داند» همراه نبوده است . فاصله فرهنگی هنگامی بوجود می آید که دو یا تعداد بیشتری از عوامل اجتماعی که سابقا به نحوی با هم سازگار ، یا متقابلا جور بوده اند ، بدلیل اندازه های متفاوت تغییراتشان دچار گسیختگی شدند و ناجور از آب درآیند . هرچه صورت بندی اگبورن از تغییرات اجتماعی دیگر در مرکز توجه جامعه شناسی معاصر قرار ندارد ، فرضیه اودر باب فاصله فرهنگی بهر حال سبب شد تا بحث درباره رابطه زیر بنای اقتصادی وروبنای فرهنگی بین جامعه شناسان رواج پیدا کند .
فرهنگ : ( culture )
جامعه شناسان ومردم شناسان « فرهنگ» را بعنوان نوعی وجه تسمیه دسته جمعی برای جنبه های نمادین جامعه انسانی ، از جمله زبان ، آداب وعرضیاتی که بوسیله آنها میتوان بین رفتار نوع بشر وسایر پستانداران فرق گذاشت ، بکار میبرند . مردم شناسی فرهنگی ، تحلیل فرهنگ جوامع بشری را قلمرو اختصاصی خود درنظر می گیرد . مردم شناسی فرهنگی بر آن است که رفتار نوع بشر را عمدتا عوامل فرهنگی – مورثی وژنتیکی – تعیین می کند . این نظر سبب شده تا بحث هایی در باب انتشار فرهنگها ، منحصر بفرد بودن آنها ونسبت فرهنگی صورت گیرد .
در لغت انگلیسی – فرانسوی ، مفهوم فرهنگ اغلب مترادف با « تمدن » بکار می رود .
برابر گرفتن مفاهیم « نشر فرهنگ » و « اشاعه تمدن » هیچ گونه مسئله خاصی نداشته است .
فرهنگ وتمدن هر دو از بربریت بوده اند . معذلک در آسمان ، تحت نفوذ سنت رمانتیک فرهنگ بعنوان مخزن فضائل عالیه ، دستاوردهای هنری بر کمال فردی نوع بشر در نظر گرفته شد وحال آنکه تمدن ، نوعی فراگرد رشد مادی محسوب می شود که با ایجاد جامعه انبوه توده و شهرنشین ، فرهنگ مادی را مورد تهدید قرار می داد . در این جا تضاد بین kuliur و ziviligation بصورت اقتصادی از جامعه مدرن صنعتی در آمد و این جامعه رانوعی نیروی بی هویت وبیگانه بحساب آورد که ملاکهایش را بر فرهنگ و آگاهی انسانی تحمیل می کرد . انتقاد جامعه مدرن اثر خود را برنظریات مکتب فرانکفورد در باب جامعه توده و جمال شناسی٬ ونیز بر جامعه شناسی ن. الیاس باقی گذاشت .
این فضای انتقادی که تلقی فرهنگ را در سنت آسمان احاطه کرده برای قصوری که جامعه شناسی آمریکایی و انگلیسی از مفهوم فرهنگ دارد بچشم نمی خورد . اگر چه جامعه شناسان این دو کشور از فرهنگ گروه های اجتماعی بعنوان مجموعه کل باورها ، آداب یا راه ورسم زندگی گروه های خاص صحبت می کنند ولی مفاهیم تمایز آمیزتری مانند « دستگاه اقتصادی » ، « نظام ارزش ها » یا حتی « ایدئولوژی » را بطور متواتری بکار می برند .
چارچوب نظری تحقیق حاضر :
در این بخش تلاش براین است که با توجه به مجموعه تئوریهای مطرح شده در ادبیات نظری علوم اجتماعی وانسانی ، مدل نظری وچارچوب تئوریکی تحقیق حاضر مشخص ، محدود شود .
از آن جاکه هیچ گاه یک عامل به تنهایی شرط کافی حدوث حادثه دیگر نیست بلکه همدستی شرایط عدیده ای لازم است تا شرایط کافی پدید آید . لذا شرط واحد همیشه جزئی است از شرایطی که باهم حدوث معلول را کفایت می کند .
برای شناخت عوامل مؤثر بر نگرش زنان شاغل نسبت به اشتغال با توجه به نظریات مختلف در زمینه موضوع تحقیق وهمچنین پیشینه تجربی و مطالعاتی، می توان گفت از آن جا که عوامل مؤثر بر نگرش ها بسیار متعدد است وبنابر نتایج مصاحب اکتشافی ومتغیر هایی که در خلال این مصاحبه بدست آمد وبر اساس نظر اساتید مجرب ، محقق به این نتیجه رسید که با توجه به اینکه در هر دیدگاه نظری تنها به یک یا دو متغیر اشاره شده است . نمی توان تنها با تاکید بر یک نظریه همه عوامل مورد نظر را بررسی وتحلیل قرار داد . بنابراین برای تعیین چارچوب نظری این تحقیق از نظریاتی چون نظریات روانشناسی اجتماعی در زمینه نگرش مانند نظریه کرچ ، کرچفلید و بالاکی ( 1962 ) و نظریه رضایت شغلی که از نظریات روانشناسی اجتماعی کار می باشد ونظریات فنیستی در زمینه اشتغال استفاده شده است .
به اعتقاد کرچ ، کرچفلید وبالاکی شخصیت فرد یکی از عوامل مؤثر برشکل گیری نگرش ها می باشد . نگرش های هر فرد منعکس کننده شخصیت او است . در میان افراد از نظر نگرش ، تفاوتهایی وجود دارد که این تفاوتها ناشی از شخصیت افراد است ومعمولا شخصیت های خاص نگرشها ی خاص دارند که باهمان الگوی شخصیتی هماهنگ است .
همانطور که در ادبیات نظری اشاره شد از سوی روانشناسان گونه های مختلفی از شخصیت ارائه شده است . آدرنو مفهوم شخصیت اقتدار طلب را باویژگی هایی از قبیل : جمود فکری ، تعصب افراطی ، نژاد پرستی و عدم گذشت نسبت به خطای دیگران و...عنوان کرده است که باتوجه به ویژگی های این نوع از شخصیت بیش تر متناسب باروابط سیاسی است وبا موضوع این تحقیق تناسب چندانی ندارد اما مفهوم شخصیت سالم آسپورت با ویژگی های نظیر : داشتن روابط صمیمی با دیگران ، احساس همدردی ، داشتن توانایی ، دلسوزی برای دیگران ، بادیدی مثبت و خوش بینانه به مسائل نگریستن ، با گشاده نظری برای دیگران تناسب بیش تری با نگرش زنان دارد زیرا این ویژگی ها در تعامل افراد با یکدیگر بروزمی کند ودر گروههای شغلی که روابط اجتماعی قویتر است کاملا محسوس است . لذا در زمینه روابط بین شخصیت ونگرش فرض براین گذاشته شده که احتمالا زنانی که از شخصیت سالمی ( دراین جا منظور ما از شخصیت سالم با توجه به ویژگی هایی که ذکر شد یعنی شخصیت سازگار در روابط اجتماعی نه اینکه سالم بمعنای بیمار بودن یا نبودن ) برخوردار هستند نگرش مثبت تری به اشتغال دارند .
نظریه رضایت شغلی یکی از نظریات مربوط به حوزه روانشناسی کار است . سنجش سطح رضایت شغلی مبتنی براین فرض است که اولا احساس رضایت یا نارضایتی ناشی از نگرشی است که خود تا اندازه ای با چگونگی شغل و مقتضیات مربوط به آن پدید می آید . ثانیا چنین نگرش هایی عوامل مؤثر دربرخی رفتارها می باشند .
نظریه رضایت مندی شغلی هرزبرگ نظریه ای است که هم به عملکرد شغلی وهم به رضایت شغلی اشاره دارد . استدلال اساسی این دیدگاه این است که یک شغل پر مایه به خشنودی می اندیشد زیرا شخص را بر انگیخته می سازد تا خوب کار کند و به حصول خشنودی نائل آید . از سوی دیگر یک شغل کم مایه تنها می تواند در بهترین صورت خود به فقدان خوشنودی منجر می شود .
در زمینه متغیر پایگاه اجتماعی می تواند به نظریه زیبر (1974 ) اشاره کرد . بطوری که وی یکی از مزایای اشتغال را فراهم آوردن امکاناتی در جهت بهبود پایگاه اجتماعی فرد می داند .
فولر و همکارانشان نیز بهبود پایگاه اجتماعی را یکی از مزایای اشتغال برای زنان می داند . لذا در قالب این نظریات می توان گفت احتمالا پایگاه اجتماعی زنان بر نوع نگرش آنها نسبت به اشتغال تاثیر گذار است .
به اعتقاد پارسونز و مرتون در چارچوب دیدگاه ساختی وکارکردی به آن اشاره شد . ارزش ها وباورهای موجود در فرهنگ جامعه یکی از عوامل مؤثر بر نگرشهاست . علاوه براین در نگرش فنیستی و جنسیتی نیز به باورهای سنتی و کلیشه های جنسیتی نسبت به زنان ومساله اشتغال آنان اشاره شده است . با توجه به اینکه هنوز در فرهنگ جامعه نسبت به اشتغال زنان به باورها واعتقادات سنتی ونگرش آنها نسبت به اشتغال رابطه معنی داری وجود دارد . براساس گزارش مارتین و رابرتز (1984) نوع شغل وسابقه کار در نگرش زنان به کار بی تاثیر نیست . پس می توان احتمال داد که سابقه کار زنان بر نگرش آنها موثر است . در مورد متغیر نوع شغل باید گفت که این متغیر بعنوان یکی از مولف های پایگاه اجتماعی به همراه میزان تاسیلات در نظر گرفته شده است .
آربر استقلال مالی را از مزایای اشتغال زنان می داند . علاوه براین آنجلا (1984 ) نیز با مطالعه وضعیت زنان بیکار اظهار می دارد که زنان مورد مطالعه می گفتند که چون براب استقلال که به واسطه اشتغال ودرآمد شخصی کسب می کنند ارزش قائلند به کار روی آورده اند . لذا دراین پژوهش فرضی براین است که بین استقلال مالی و نگرش زنان نسبت به اشتغال رابطه معنی داری وجود دارد .
بطور کلی دراین تحقیق همانگونه که ذکر شده متغیرهای رضایت شغلی ، شخصیت فرد ، پایگاه اجتماعی ، سابقه خدمت ، استقلال مالی ، باورها واعتقادات سنتی ومیزان در آمد بعنوان متغیر های مستقل ونگرش زنان نسبت به اشتغال به عنوان متغیر وابسته مورد بررسی قرار می گیرد .
نگرش روان شناختی به اشتغال زنان :
فروید ، بحث انگیزترین دیدگاه را درباره نقش و کارکرد زنان در جامعه مطرح کرده است . رهیافت روان شناختی فروید باعث گردید که نقش زن در جامعه ودر ارتباط با جنسیت و نظریه غریزه مورد توضیح بیش تر قرار گیرد .
به اعتقاد فروید غریزه زن او را به موجودی زنانه محدود می کند . تفاوتهای ژنتیک وغرائز به عنوان متغیرهای تعیین کننده دیدگاه روان شناسان وجامعه شناسان در مورد نقش وظایف زنان وتفکیک بین آنان ومردان ریشه تاریخی در اندیشه ( اجتماعی ) دارد .
این تفکیک در نظریه فروید به گونه ای معنی دار مورد استفاده قرار گرفته است . فروید در مطالعه خود به این نتیجه رسیده است که زنان طبقات متوسط در قرن 19 به مردان حسد می ورزند . وی بدون اینکه به متغیرهایی چون فقدان قدرت وتبعیض در نقش های اقتصادی واجتماعی توجه کنید تنها به واقعیت بیولوژیکی پرداختند واز سایر متغیرها غفلت کرده است . فروید معتقد است هر زنی که بردبار وشکیبا نیست وتمایل به انجام کارهای حرفه ای روشنفکرانه دارد ویا تمایل به شرکت در دنیای خارج از خانه دارد از لحاظ روانی نوروندیک است .
نگرش فیمنستی به اشتغال زنان :
واژه فیمنست در سال 1837 وارد زبان فرانسه شد فرهنگ لغت این کلمه را چنین توصیف می کند . « آیینی که طرفدار گسترش حقوق و نقش زنان در جامعه است .»
فیمنستها معتقدند که خانه داری نیز کار است و بایداز همین دید و به آن نگریست . همچنین اعتقاد دارند
که بیشتر زنان به خاطر « پول توجیبی » بلکه از سرنیاز کار می کنند و بسیاری از آنان کارکردن را عامل برآوردن نیازهای مهم عاطفی وامنیتی خود می دانند . اما این بدان معنا نیست که تجربیات کاری زنان ومردان یکی است یانگرش وارزشهای اینان به مردان شباهتی دارد .
به طور کل دیدگاه فمینستی مبتنی بر 4 نظریه اساسی است : اصلاح طلب یا لیبرایی ، مارکسیستی ، رادیکال و سوسیالیستی
1) فیستم لیبرال یا اصلاح طلب : افشای اشکال بی واسطه تبعیض هایی را که به زنان روا می دارند و نیز پیکار برای اصلاحات قانونی ودیگر اصلاحات را به منظور رفع آنها وظیفه خود می دانند .
2) فیستهای مارکسیست : با توجه به ایدئولوژی خانواده تقسیم جنسی در درون خانواده کاملا روشن است که از زنان در بازار کار کمترین امتیازات را دارند سرمایه داران از ایشان بهره کشی می کنند .
3) رادیکال فمنیست ها : معتقدند که مرد سالاری یعنی نظامی که در آن مردان بر زنان سلطه دارند و از آنان بهره کشی می کنند . نخستین و بنیادی ترین شکل سلطه واختیار است .
4) امتیاز موضع فیستها ی سوسیالست : در این است که نقشی را که هم مردان وهم نظام سرمایه داری در
و استثمار زنان ایفا می کند . تشخیص می دهد واین نظریه راهی برای مشارکت زنان در بازار کار ارائه می دهد .
دیدگاه ساختی – کارکردی :
نظریه پارستر:
در میان نظریات جامعه شناسی دیدگاه ساختی – کارکردی پارستر به مسائل مطرح شده در اشتغال زنان نزدیکتر می نماید . سازمان درونی یک جامعه رادر مدل نظام کنش می توان بر اساس چهار خرده نظام شامل ارگانیزم رفتاری ، نظام شخصیت ، نظام اجتماعی و فرهنگی تبدیل کرد . پارسنر رابط بین چهار خرده نظام را به شکل زیر نشان می دهد .
نظام فرهنگی → نظام اجتماعی
↓ ↑
نظام شخصیت ← نظام ارگانیزم
نظام اجتماعی نظامی است از فعالیت های اجتماعی متقابل وجمعیت یافته از یک طرف به سوی طرف مقابل و بالعکس کنش متقابل اجتماعی انعکاسی از درون وهم از بیرون است از جهت درونیکنش بروز در فرآیندهای شخصیت فردی طالب رضایت خویش است . این به نوبه خود از طریق یادگیری اجتماعی وآشنایی با آن موضوعات فرهنگی است که در شخصیت ظاهر می شود .
پارستد اغلب این فرآیند را تحت عنوان تمایلات نیازی مورد بحث قرار می دهد در حالیکه منظور اوانگیزه فردی است که تحت تاثیر فرهنگ قرار دارد از جهت بیرون کشیدن متقابل اجتماعی توسط مردم دیگر پاداش داده می شود در بحث اشتغال زنان موقعیت زنان به جهت نقش وانتقادات جامعه از آن مطرح می گردد .
فرضیات تحقیق :
1) بین سالهای اشتغال و وضعیت تاهل ، رابطه وجود دارد .
2) بین سالهای اشتغال وانگیزه اشتغال ،رابطه وجود دارد .
3) بین سن ومیزان مخالفت همسر رابطه وجود دارد .
4) بین سالهای اشتغال ومیزان مخالفت همسر رابطه وجود دارد .
5) بین تعداد فرزندان ومیزان مخالفت همسررابطه وجود دارد .
6) بین وضعیت اشتغال زن هنگام ازدواج ومیزان مخالفت همسر رابطه وجود دارد .
7) بین وضعیت تاهل در هنگام شروع به کار ومیزان مخالفت رابطه وجود دارد .
تحقیقات انجام شده در زمینه اشتغال زنان :
1) پرویز شهریاری تحقیقی تحت عنوان « بررسی نگرش مردان شهر شیراز ، روش تحقیق به صورت پیمایشی وابزار جمع آوری اطلاعات پرسش نامه بوده است . چهارچوب نظری این پژوهش نظریات جنسی است براساس نتایج این تحقیق بیش ازنیمی از جامعه موردنظر یا اشتغال زنان به صورت مشروط موافق بودند ، بالاترین نگرش غیر سنتی (مدرن) به نقش زنان واشتغال آنان مربوط به پایگاه اجتماعی ، اقتصادی متوسط و کمترین آنها مربوط به پایگاه پایین بود وی نتیجه می گیرد که مردان با سطح سواد بالا ومجرد بیش تر با اشتغال زنان موافق اند تا مردان کم سواد و متاهل لذا براساس نتایج حاصل از این تحقیق پایگاه اجتماعی ، اقتصادی ونیز سن افراد متغیرهای مهم وتاثیر گذار بر موافقت مردان نسبت به اشتغال زنان می باشد .
2) در کار پژوهشی که تحت عنوان « تاثیر اشتغال زنان بر میزان همکاری مردان در کارهای خانه » توسط معصومه شاه میرزایی در 1381 صورت گرفته است . نتایج این تحقیق بدن شرح است : هرچه زنان جوان تر باشند وسطح تحصیلات آنها بالاتر باشد ونیز ازطبقه اجتماعی بالاتری باشند نسبت به زنان مسن تر وبا سواد کمتر ازطبقه اجتماعی پایین تر کمتر به باورهای سنتی در زمینه نقش و وظایف زنان اعتقاد دارند . علاوه بر متغیرهای سن و مواد وضعیت اشتغال نیز بر میزان پایبندی زنان به باورهای سنتی مؤثر است .
بدین معنا که زنان شاغل در مقایسه با زنان خانه دار نگرشی غیر سنتی تر نسبت به زن ونقش او در خانه واجتماع دارند .
3) تحقیق با عنوان « تجویز یا طرد اشتغال زنان ودلایل امکان آن » نزد دو گروه از مادران شاغل است . بدین ترتیب ما شاهد گرایش روز افزون زنان به اشتغال هستیم البته نسبت آنهایی که هنوز ارزشها واندیشه هایی متمایز از واقعیت خود دارند نا چیز نیست .
فصل سوم
روش شناسی تحقیق
در تحقیق حاضر ، مطالعه از نوع پیمایشی و پهنا نگر است .
فرضیات ومتغیرهای آن :
1) بین سالهای اشتغال ووضعیت تاهل رابطه وجود دارد .
سالهای اشتغال = متغیر وابسته وضعیت تاهل = تغییر مستقل
2) بین سال های اشتغال وانگیزه اشتغال رابطه وجود دارد .
سالهای اشتغال = متغیر وابسته انگیزه اشتغال = متغیر مستقل
3) بین سن ومیزان مخالفت همسر رابطه وجود دارد .
سن = متغیر مستقل میزان مخالفت همسر = متغیر وابسته
4) بین سالهای اشتغال ومیزان مخالفت همسر رابطه دارد .
سالهای اشتغال = متغیر مستقل میزان مخالفت همسر = متغیر وابسته
5) بین تعداد فرزندان ومیزان مخالفت همسر رابطه وجود دارد .
تعداد فرزندان = متغیر مستقل میزان مخالفت همسر = متغیر وابسته
6) بین وضعیت اشتغال زن در هنگام ازدواج ومیزان مخالفت همسر رابطه وجود دارد .
وضعیت اشتغال = متغیر مستقل میزان مخالفت همسر = متغیر وابسته
7) بین وضعیت تاهل در هنگام شروع به کار ومیزان مخالفت خانواده رابطه وجود دارد .
وضعیت تاهل = متغیر مستقل مخالفت خانواده = متغیر وابسته
تعریف مفهومی متغیر مستقل ووابسته :
متغیر وابسته = سال های اشتغال
سال های اشتغال به مدت زمانی را که یک فرد در محیط کار می گذارند وکار مفید انجام می دهند را گویند که این سنوات خدمتی می تواند برای فرد جزو سابقه کار محسوب شود هر چه مدت سال اشتغال( زمانی که به کار مشغول است ) بیش تر باشد از نظر سابقه خدمتی در سطح بالاتری قرار دارد وباعث افزایش تجربه کاری فرد می شود وهمچنین باعث بالا رفتن پست فرد می شود ومراتب سازمانی افراد را بالا می برد .
فرمت این مقاله به صورت Word و با قابلیت ویرایش میباشد
تعداد صفحات این مقاله 42 صفحه
پس از پرداخت ، میتوانید مقاله را به صورت انلاین دانلود کنید
از مهمتری اجزای کامپیوتر که مخفف کلمه Central Processing Unit میباشد پردازنده میباشد چون عمل پردازش اطلاعات را انجام میدهد . مرکزی هست چراکه بخش مرکزی سیستم را بر عهده دارد unit هست چون چیپستی مباشد که حاوی میلیون ها ترانزیستور است .
بدون CPU چیزی به نام PC نخواهیم داشت این قطعه نیز مانند دیگر قطعات کامپیوتری دارای پیشرفت چشمگیری شده است که روز به روز بر سرعت این پردازشگر ها اضافه میشود به طور معمول بر طبق قانونی که قانون مور نام دارد هر 18 ماه حداقل این پردازشگر ها سرعتشان افزایش پیدا میکند . تقریبا میتوان تاریخچه پردازنده مرکزی را از شرکت ها یی چون IBM مخصوصا شرکت Intel دانست . تقریبا میتوانید هشت یا هفت نسل برای پردازنده های مرکزی در نظر بگیریم .
CPU از سال 1971 تولید شد وقتی که یک شرکت کوچک به نام intel چندین ترانزیستور را به هم وصل کرد و ان را central processing unit نامید که این چیپ را با Intel 4004 قابل شناسایی هست . البته این محصول هشت سال قبل از تولید اولین PC ساخته شد . البته اینتل تنها تولید کننده این قطعه نیست اما خوب از نسل پنج به بعد شرکت های دیگری نیز به بازار امدند در زیر کمی در مورد ویژگیهای این نسل ها میگویم :
نسل اول : نام CPU بود 8088 یا 8086 در سال 1978 تا 1981 تعداد ترانزیستور 29000
نسل دوم : نام CPU هست 80286 سال تولید 1984 تعداد ترانزیستور 134000
نسل سوم : نام CPU هست 80386DX و 80386SX سال تولید 1987 تا 1988 تعداد ترانزیستور 275000
نسل چهارم : نام CPU هست 80486DX , 80486SX , 80486DX2 , 80486DX4 سال تولید بین 1990 –1992 بوده است تعداد ترانزیستور این پردازشگر ها 1200000 میباشد
نسل پنجم : در این نسل Pentium در سال 1993-1995 دارای 3100000 ترانزیستور . و همچنین Cyrix 6X86 در سال 1996 و همچنین AMD K5 در همان سال 1996 تولید شدند . IDT WinChip C6 در سال 1997 با 3500000 ترانزیستور تولید شد .
پیشرفته نسل پنجم : Pentium MMX سال 1997 با 4500000 ترانزیستور . IBM/Cyrix 6x86MX سال 1997 دارای 6000000 ترانزیستور . IDT WinChip2 3D سال 1998 دارای 6000000 ترانزیستور .
نسل ششم : Pentium Pro سال 1995 دارای 5500000 ترانزیستور . AMD K6 سال 1997 دارای 8800000 ترانزیستور . Pentium II سال 1997 با 7500000 ترانزیستور . AMD K6-2 سال 1998 با 9300000 ترانزیستور .
پیشرفته نسل شش : تمامی تولیدات این نسل را سال 1999 تولید شدند که : Mobile Pentium II با 27400000 ترانزیستور . Mobile Celeron با 18900000 ترانزیستور . Pentium III با 9300000 ترانزیستور و AMD K6-3 . Pentium III CuMine با 28000000 ترانزیستور .
نسل هفتم : AMD original Athlon در سال 1999 با 22000000 ترانزیستور . AMD Athlom ThunderBird سال 2000 با 37000000 ترانزیستور و بالاخره Pentium 4 در سال 2001 با 42000000 ترانزیستور .
در مورد CPU های بالا نوع گونه هایی بودند با پسوند و پیشوند Mobile یا CuMine که اینها دارای طول عمر بالا و همچنین Cache L2 بهره میبرند که درون اینها هم ترانزیستور های زیادی جای میگیرد .
فرمت این مقاله به صورت Word و با قابلیت ویرایش میباشد
تعداد صفحات این مقاله 5 صفحه
پس از پرداخت ، میتوانید مقاله را به صورت انلاین دانلود کنید

این فایل در قالب ورد و قابل ویرایش در 80 صفحه می باشد.
فهرست
فصل اول
مقدمه
بیان کلی مسئله
هدف- ضرورت تحقیق
فصل دوم
مقدمه
انسان کامل در سیر تاریخ
ریشه گرایش به انسان کامل
نگاهی به ویژگیهای انسان کامل
انسان کامل از دیدگاه مولوی
عظمت انسان
انسان میان دو بینهایت
ارزیابی خود
موانع رشد و کمال
راه و روشهای نیل به کمال
انسان از دیدگاه مولوی
ویژگی های انسان کامل
حواس جسمانی و حس نهانی انسان
آدم شناسی از هر علم و فنی دشوارتر است
حل مشکل
خودشناسی، کلید رمز غیرشناسی است
آدمی دید است، باقی گوشت و پوست
نتیجة اخلاقی
راه لذت و الم از درون است نه از بیرون
دفع توهم و جواب شبهة احتمالی
حس و اندیشه انسانی اسیر عقل، و عقل اسیر روح است
درمان دردهای درونی بشر
فصل سوم
انسان با کنش کامل
زندگی راجرز
نگرش راجرز به شخصیت
انگیزش شخصیت سالم: فعلیت بخشیدن
خود و تحقق خود
ویژگیهای افراد کامل
۱٫ آگاهی از تمام تجربیات
۲٫ تازگی درک در مورد تمام تجربیات
۳٫ اعتماد کردن به رفتار و احساسهای خویش
۴٫ آزادی انتخاب بدون بازداریها
۵٫ خلاقیت و خودانگیختگی
۶٫ نیاز مستمر به رشد
اظهار نظر شخصی
عملکرد کامل فرد
توجه بی قید و شرط
شرایط با ارزش بودن
اصول کلی نظریه راجرز
نظر راجرز در مورد انسان
همسانی و همخوانی خویشتن
تحقیق در همسان و همخوانی خویشتن
نیاز به توجه مثبت
دیدگاه یک درمانگر از زندگی خوب
انسان کارآمد
یک مشاهدة منفی
یک مشاهدة مثبت
ویژگیهای فرایند
بازبودن فرایند نسبت به تجربه
افزایش زندگی هستی گرایانه
یک اعتماد فزاینده نسبت به ارگانیسم
فرایند کارآمدی کاملتر
پاره ای پیامدها
چشم انداز نو در بارة آزادی در برابر جبر علمی
آفرینندگی به عنوان یک عنصر زندگی خوب
پایة اطمینان بخش طبیعت انسان
پرباری عظیم زندگی
فرایند آفرینندگی
انگیزش برای آفرینندگی
شرایط درونی آفرینندگی سازنده
فصل چهارم
مقدمه
بحث و نتیجه گیری
نظریة مولوی
نظریة راجرز
محدودیتها
پیشنهادات
فهرست منابع
به انسان از دو دیدگاه می توان نگریست. یکی از این دیدگاه که «انسان چیست؟» یعنی چه صفات و انگیزه هایی در وجود انسان نهفته است. یا انسان دارای چه کششها و غرایز و فطریاتی است؟ به بیان دیگر انسان عینی و خارجی که در حال حرکت و تکاپوست دارای چه نوع طبیعت و سرشتی می باشد؟ آیا انسان دارای طبیعت وجودی مثبت است یا منفی؟ آیا انسان خوش طینت است یا بدطینت؟ آیا انسان موجودی است که ذاتاً فاسد است یا آنکه ذاتاً فرشته خوست یا اصلاً هیچکدام این دو نیست، بلکه هم گرایش به نیکی ها و خوبی ها دارد و هم گرایش به بدی ها و زشتی ها. از دیدگاه دوم این مسئله مطرح است که «انسان چه باید بشود؟» یعنی «انسان ایده آل» و «انسان کامل» کیست؟ به بیان دیگر انسان چه هدفی را باید در حیات خود در نظر بگیرد تا با سیر به سوی آن، به کمال وجودی خویش نایل شود؟ از همین دیدگاه دوم است که راه ها و روشهای نیل به کمال مطلق نیز مطرح می شود. یعنی اینکه انسان از چه مسیرهائی باید طی طریق کند تا به مقام کمال دسترسی پیدا کند و شایسته عنوان انسان کامل شود. بحث از دیدگاه اول یعنی شناسائی ابعاد وجودی انسان، در قلمرو روان شناسی است و وظیفة روان شناسان است که به کاوش در اعماق وجود انسان پرداخته تا شایستگیهای آدمی را آشکار سازند. اما دیدگاه دوم یعنی بحث از بایستگی ها و نه بایستگی های انسان مربوط به «اخلاق» است. یعنی وظیفه اخلاق است که بایدها و نبایدهائی را که موجب تعالی و کمال انسان می شود مشخص نماید. این دو بعد را متفکران و اندیشمندان و مکاتب مختلف، هر یک به گونه ای مطرح ساخته اند و در دورانهای گذشته که قلمرو کاوش های علوم از یکدیگر متمایز نگردیده بود، متفکران این دو بعد را با یکدیگر مطرح می ساختند. در مکاتب و آئینهای قدیم به کمتر آئین و یا مکتبی برمی خوریم که بطور سیستماتیک میان این دو بعد فرقی قایل شده باشد. آن مکاتب هم سخن از «هستی» های انسان به میان می آوردند و هم از «بایستی» ها، بدون آنکه مرزی میان این دو قایل شوند. نکتة جالب در مورد انسان شناسی متفکران دوران گذشته این است که آنها انسان را دقیق تر از روان شناسان حرفه ای قرون اخیر مطرح می ساختند و حتی در میان برخی از نویسندگان معاصر نیز کسانی چون «ویکتورهوگو» و «داستایوسکی» انسان را دقیق تر از روان شناسانی چون «فروید» مطرح کرده اند و این اشتباه بزرگی است که ما گمان کنیم که روان شناسی جدید در شناسائی انسان موفق تر از مکاتب دوران گذشته بوده است. البته این سخن بدان معنا نیست که بخواهیم کشفیات عمیق و دقیق برخی از روان شناسان صاحب نظر چون «پروفسور یونگ» را نادیده بگیریم. بلکه منظور اینست که در شناسائی ابعاد وجودی انسان آیینها و مکاتب دوران گذشته می تواند کمک بسیار ارزنده ای به ما بکند و در واقع بسیاری از اصول ثابته انسانی را ما می توانیم با مطالعة عمیق آن مکاتب به دست بیاوریم. اصول ثابته ای که متأسفانه روان شناسان حرفه ای بر اثر بازیگریهای خود از آنها غافل مانده اند. از همین جاست که می گوئیم برای معرفی «انسان ایده آل» و اینکه چگونه می توان خود را به سرمنزل مقصود کشاند لازم است که «طبیعت انسانی» درست مطرح شود. یعنی در ابتدا باید انسان را درست بشناسیم و از امکانات و استعدادهای وجودی او آگاه شویم و تا سرحد امکان اصول ثابته انسانی را بدست آوریم و سپس بر اساس آن استعدادها و توانائیها، هدفی را برای انسان در نظر بگیریم تا وی با حرکت به سوی آن هدف، شایسته مقام شامخ «انسان کامل» شود. (نصری- عبدا… ۱۳۷۱).
بنابراین برای آشنائی با «انسان کامل» از دیدگاه هر مکتب و آئین و اندیشمندی لازم است که در آغاز بررسی کنیم که آن مکتب و آیین چه تفسیری از انسان به دست می دهد؟ یعنی انسان را چگونه توجیه و تبیین می کند؟ چرا که اگر مکتبی نتواند انسان را بطور دقیق مطرح نماید بناگزیر در ارائه الگوی انسانی ناموفق خواهد بود. (نصری- عبدا…- ۱۳۷۱)
در سیر تاریخ همواره افراد بزرگ و انسانهای کامل مورد احترام بوده و افراد انسانی از آنها به نیکی یاد می کرده اند. گوئی گرایش به بزرگی و عظمت در ذات آدمی نهفته است، چرا که حتی کسانی هم که در پستی ها و رذالتها به سر می برند، در لحظاتی که به خود می آیند از انسانهای بزرگ باشکوه و جلال خاصی یاد می کنند. توجه به انسان کامل- انسانی که الگو و معیاری برای افراد انسانی است- سابقه ای بس دیرینه دارد. در سیر تاریخ، آدمی همیشه به دنبال انسان کامل بوده است و در همین جستجو بوده که گاه موجودات ماوراءالطبیعی و رب النوعها و گاه قهرمانان افسانه ای و اساطیری و زمانی هم شخصیتهای برجستة تاریخ را به عنوان انسان کامل برای خود مطرح کرده است. به هر یک از فرهنگها، سیستم های فکری و فلسفی، آیینها، مذهبها و مکتبها و ادیان که بنگریم رد پایی از انسان کامل را می بابیم. هم «بودا» و «کنفوسیوس» سخن از انسان کامل به میان آورده اند و هم «عیسی» (ع) و «محمد» (ص). هم «زردشت» از انسان متعالی به نیکی یاد می کند و هم «افلاطون» و «ارسطو». هم «نیچه» و «مارکس» به شناخت انسان برتر پرداخته اند و هم «متصوفه و عرفا». (نصری- عبدا…- ۱۳۷۱).
هر یک از اینان از دیدگاه خود یعنی جهان بینی حاکم بر اندیشه شان، انسانی را به عنوان انسان نمونه و برتر معرفی کرده اند. یکی کوشیده تا انسان کامل را از بعد ماده و مادیات مطرح سازد و دیگری در بینهایتها و معنویات. یکی از انسان متخلق به فضایل اخلاقی نام برده و دیگری از انسان عالم و حکیم. یکی بر قلب و دل تکیه کرده است و دیگری بر عقل و اندیشه. یکی کوشیده تا اصالت را به فردیت انسا بدهد و انسان کامل را انسانی بداند که فردیت وی به شکوفائی رسیده است ودیگری اصالت را از آن بعد اجتماعی انسان دانسته و انسان ایده آل خود را انسانی دانسته که توجه به غیر دارد نه خود.
در میان تما دیدگاهها و جهان بینی ها و نگرش های گاه متضاد، به قدر مشترکی می توان دست یافت و آن اینکه هر یک بر این عقیده اند که انسان کامل با انسان معمولی فرقهای بسیار دارد و همة افراد انسانی باید بکوشند تا خود را به آن نقطه ایده آل برسانند. از همی جاست که چنین وجودی را نادر می دانند و گاه در انتظار او لحظه شماری می کنند، گاه بر این باورند که انسان کامل یکبار در گذشته پا به عرصة هستی نهاده و گاه بر این عقیده اند که باید به امید ظهور او به انتظار نشست.
از انسان کامل به نامهای گوناگون یاد کرده اند. بودا او را «ارهات» می نامد و کنفوسیوس «کیون تسو». آیینهای یوگا و بهاکتی نیز از او با ع نوان «انسان آزاده» نام می برند افلاطون او را «فیلسوف» می خواند و ارسطو «انسانی بزرگوار» و از همه بالاتر آنکه قرآن وی را «خلیفه الله» می خواند. (نصری- عبدا…- ۱۳۷۱)
گفتیم که آدمی در طول تاریخ همواره در جستجوی انسان کامل بوده است و سراغ او را از آیینها، مذهبها، و مکتبها می گرفته است، حال می خواهیم ببینیم که ریشة این جستجو چه بوده است یعنی چرا آدمی به چنین جستجوئی دست می زده است؟
پاسخ این است که اولاً میل به کمال که در درون ذات آدمی نهفته است و انسان را به سوی کمال می کشاند او را به جستجوی انسان برین کشانده است تا در وجود او کمال خویش را ملاحظه کند. ثانیاً دوری از نقص و حقارت و پرهیز از ضعف و زبونی که به گفتة بعضی از روان شناسان چو «آلفرد آولر» از نیازهای اساسی آدمی است، انسان را بر آن داشته تا در جستجوی وجود کاملی که خالی از نقصها و ضعفهاست برآید. همین میل به کمال و پرهیز از ضعف و نقص آدمی را برآن داشته تا در جستجوی الگو برآید، الگویی برای رفتار و کردار و حتی اندیشة خویش.
دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست
گفتند که یافت می نشو، گشته ایم ما گفت: آنکه یافت می نشود، آنم آرزوست
انسان روزگار ما نیز که بر اثر خودباختگی و ماشین زدگی اصالت خود را از دست داده و تک بعدی و تک ساختی شده، همچنان در جستجوی اناسن کامل است.اگر به گرایشهای جوانان به قهرمانان فکری و علمی و حتی ورزشی بنگریم در می یابیم که گروهی فیلسوفان و دانشمندان را الگوی خود قرار داده و گروهی نیز قهرمانان ورزشی و مشاهیر هنری را و جمعی از فرط فقدان فرهنگ و شناخت صحیح، رفتار ستارگان کاذب سینما و تئاتر را معیار رفتار و کردار خود قرار داده اند. (نصری- عبدا… ۱۳۷۱)
همة آنهایی که از انسان کامل سخن گفته اند، او را به مجموعه ای از صفات و ویژگیهایاد کرده اند، بطوری که صرف نظر از دو سه تن متفکر نما، همه او را به صفات و کمالات انسانی و فضایل اخلاقی متصف دانسته اند. اینک ما به برخی از آن صفات و خصلتهایی که در میان عموم مکاتب و آیینها در بارة انسان کامل مشترک است اشاره می کنیم.
انسان کامل، انسانی است که از دیگران برتر است و والاتر، انسانی که در جانها نفوذ می کند و در دلها و قلبها رسوخ.
انسان کامل، انسانی است که با دیگران است، اما اندیشه و افکارش با همگان فرق می کند. دیگران در فکر خوداند و اسیر خویشتن خویش، اما او در فکر دیگران است و سرنوشت آنها.
انسان کامل، انسانی نیست که تنها دانش بیاندوزد، بدون آنکه مثمر ثمر واقع شود، بلکه او فردی است که با اعمال و رفتار خود راهبر دیگران است.
انسان کامل، انسانی است که همة استعدادها و خصلتهای وجودی خود را به فعلیت رسانده وشخصیت خویش را در جهت هدف اعلای حیات شکوفا ساخته است.
انسان کامل، انسانی است که از «خود طبیعی» گذشته و با انتخابهای خویش به «خود ایده آل» رسیده است.
انسان کامل، انسانی است که از زندان تن گریخته و روح خویش را در عرصه گاه هستی از امامی قیود و بندها آزاد نموده است. چنین انسانی اگر چه یک تن است، اما عظمت او منشاء اثر هزاران تن را دارد. او راه گشاست و می کوشد تا باری از دوش دیگران بردارد، نه آنکه باری بر دوش ها نهد.
انسان کامل، الگوست، او انسانی است که نه تنها در حیات خویش که حتی پس از مرگ نیز به عنوان الگو برای انسانها مطرح می باشد.
انسان کامل، از آنچنان عظمتی برخوردار است که هیچگاه در حیطه ای از زمان و مکان قرار نمی گیرد و همواره شهرة عام و خاص است. (نصری- عبدا… – ۱۳۷۱)
با توجه به مطالب فوق و مقدماتی که از مد نظر گذشت، در این قسمت به بیان دو نظریة اصلی پیرامون موضوع تحقیق می پردازیم. به این ترتیب که ابتدا نظریة دانشمند ایرانی (مولوی) مطرح و در ادامه فصل بعد را به نظریة کارل راجرز اختصاص خواهیم داد.
از دیدگاه مولانا انسان موجودی است دو بعدی، که یک بعد آن جسم است و بعد دیگر آن روح. و هر یک از این دو نیز سیری مخصوص به خود دارد. جنبه جسمانی انسان از حیوان است و حیوان نیز از نبات و نبات نیز از جماد. بابراین جسم انسانی از جماد شروع شده تا به انسان رسیده است.
آمده اول به اقلیم جماد و ز جمادی در نباتی اوفتاد
سالها اندر نباتی عمر کرد وز جمادی یاد ناورد از نبرد
و زنباتی چون به حیوانی فتاد نامدش حال نباتی هیچ یاد
باز از حیوان سوی انسانیش می کشد آن خالقی که دانیش
همچنین اقلیم تا اقلیم دقت باشد اکنون عاقل و دانا و زفت
اما بعد روحی انسان نیز داستانی مخصوص به خود دارد، چرا که اصل آن از عالم لاهوت است. و برای مدتی محدود به عالم ناسوت گام نهاده و در تخته بند تن اسیر شده است. مرغ جان انسان که به قفس تن گرفتار آمده همواره رو به سوی اصل خود دارد و از جدائی از نیستان خویش همواره شکوه ها دارد و شکایتها.
بشنو از نی چون حکایت می کند از جدائیها شکایت می کند
از نیستان تا مرا ببریده اند از نفیرم مرد و زن نالیده اند
سینه خواهم شرحه شرحه از فراق تا بگویم سوز درد از اشتیاق
مولانا در سیمانگاری خود از انسان همان ابعاد وجودی را برای انسان در نظر می گیرد که قرآن کریم برای او در نظر گرفته است. از باب مثال اگر قرآن انسان را دارای وجدان می داند و می گوید:
«فلا اقسم با النفس اللوامه» (قسم به نفس سرزنشگر)
مولانا هم می گوید:
این صدا در کوه دلها بانگ کیست که پر است از بانگ این که گه تهی است
هر کجا هست آن حکیم است اوستاد بانگ او زین کوه دل خالی مباد
همچنین اگر قرآن در بحث از امانتداری انسان می گوید:
«انا عرضنا الامانه علی السموات و الارض و الجبال فابین ان یحملنها فاشفقن منها و حملها الانسان انه کان ظلوماً جهولا»
مولانا عین مطلب خود را به زبان شعر چنین بیان می کند:
خود زبیم این دم بی انتها بازخوان فابین این یحملنها
ورنه خود اشفقن منها چون بدی گرنه از بیمش دل که خون شدی
«دل» نیز در اندیشة مولانا جایگاه ویژه ای دارد. مولانا با استناد به حدیث:
«لایسعنی ارضی و لاسمائی و یسعنی قلب عبدی المؤمن.»
دل را جایگاه تجلی خدا می داند و می گوید:
گفت پیغمبر که حق فرموده است می نگنجم هیچ در بالا و پست
در زمین و آسمان و عرش نیز می نگنجم این یقین دان ای عزیز
در دل مؤمن نگنجم ای عجب گر مرا جوئی از آن دلها طلب
دل مسجد درون انسانها است و هر انسانی باید تا لحظة مرگ مراقب باشد که آنرا مخروبه نسازد:
پس خراب مسجد ما بی گمان نبود الا بعد مرگ ما بدان
مسجد است این دل که جسمش ساجداست یار بد خروب هر جا مسجد است
مولوی با استناد به حدیث:
«استفت قلبک و ان اتفاک المفتون.» (نظر صحیح را از قلبت سؤال کن، اگر چه اهل نظر خلاف آن نظر دهند.)
دل را ملاک حق و باطل می داند.
پس پیغمبر گفت استفت القلوب گرچه مفتی شان بگوید صد خطوب
(نصری- عبدا…- ۱۳۷۱)
به اعتقاد مولانا آدمی جوهر وجودی عالم است و هر آنچه غیر اوست فرع بر وجود وی می باشد.
جوهر ا ست انسان و چرخ او را عرض جمله فرع و سایه اندر او عرض
بحر علمی در نمی پنهان شده در دوگزتن عالمی پنهان شده
از نظر مولانا انسان موجودی با ارزش و با عظمت است. در میان موجودات جهان آفرینش موجودی یگانه و فرد است. هر آنچه در عالم ملک و ملکوت وجود دارد در نهاد انسان موجود است.
در سه گز قالب که دادش وانمود آنچه در الواح و در ارواح بود
الحذر ای مؤمنان کان در شماست در شما بس عالم بی انتهاست
عظمت انسان تا آنجاست که موجودات جهان آفرینش هر انازه هم که بزرگ باشند در مقابل انسان ناچیز و مسخر بشوند:
لب ببند وغور دریائی نگر بحر را حق کرد محکوم بشر
انسان عالم اکبر است:
پس به صورت عالم صغری توئی پس به معنی عالم کبری توئی
ظاهر آن شاخ اصل میوه است باطناً بهر ثمر شد شاخ هست
گر نبودی میل و امید ثمر کی نشاندی باغبان هر سو شجر
ارزش و عظمت انسان از آنجا ناشی می شود که هدف و غایت خلقت است. همة موجودات آفریده شده اند تا انسان به کمال برسد.
خود جهان آن یک کس و باقیان جمله اتباع و طفیلند ای فلان
در جهان آفرینش هیچ موجودی با انسان قابل مقایسه نیست.
هفت دریا اندر او یک قطره ای جمله هستیها ز موجش چکره ای
جمله پاکیها از آن دریا برند قطره هایش یک به یک میناگرند
مجموعه استعدادها و کمالاتی ک در درون انسان است موجب بروز آثار بسیار از انسان می شود:
گرچه فرد است او اثر دارد هزار آن یکی را نام باشد بی شمار