
در این بخش پرسشنامه شناسایی عوامل موثر در بروز شهر یاد گیرنده ... برای دانلود قرار داده شده است. این پرسشنامه در 6 صفحه و با فرمت PDF میباشد.
دانلود پرسشنامه شناسایی عوامل موثر در بروز شهر یاد گیرنده

در این بخش پرسشنامه شناسایی عوامل موثر در بروز شهر یاد گیرنده ... برای دانلود قرار داده شده است. این پرسشنامه در 6 صفحه و با فرمت PDF میباشد.

تعداد صفحات : 173 صفحه -
قالب بندی : word
سیستم ایمنی برای تداوم سلامتی و برای مبارزه با بیماریهای برخاسته از عوامل خارجی و داخلی ضروری است مکانیسمهای مختلف ایمنی در اختلالات اورولوژیک دخیل هستند که شامل بوجود آمدن و پیشرفت کانسرهای اورولوژیک، عفونتهای سیستم ادراری. رد اعضاء پیوندی، ترانسفوزیون محصولات خونی و ابنور مالیتیهای دستگاه تولید مثل مذکر میباشند. امروزه تقسیم بندیهای پاسخ ایمنی براساس جمعیتهای سلولی خاص، مواد مترشحه از آنها و ساختمان غشائی شان و مکانیسمهای داخل سلولی آغاز کننده این پاسخها میباشد. اطلاعات بدست آمده ناشی از پیشرفت سریع ایمونولوژی مولکولی شامل ابداع آنتی بادیهای مونوکلونال، تکنیکهای نوترکیبی ژنها و توانایی انتقال یا برداشت ژنها از حیوانات و همچنین کلون کردن جمعیتهای سلولی میباشد. با این وجود پاسخ ایمنی با خصوصیات منحصر به فرد آن در کارائی و قابلیت انطباق آن در مقابل بسیاری از مهاجمین خارجی شناخته میشود این خصوصیات شامل 1- توانایی شناخت خودی از بیگانه 2- ویژگی3- خاطره 4- تقویت سریع میباشند.
ایمنی ذاتی و اکتسابی
آنچه را که ما بعنوان سیستم ایمنی میشناسیم شامل دو پاسخ بیولوژیک مجزا یعنی ایمنی ذاتی و ایمنی اکتسابی میشود. پاسخهای ذاتی مربوط به ساختمان ذاتی سلول بوده و طی تماسهای مکرر با همان عامل مهاجم بوجود نمی آیند. مکانیسم دفاع ذاتی شامل سدهای دفاعی غیراختصاصی علیه عوامل مهاجم است که عمدتاً بستگی به سدهای فیزیکی، سلولهای فاگوسیتی، سلولهای NK. کمپلمان، پروتئینهای فاز حاد، لیزوزیم و اینترفرونها دارد. خط اولیه دفاعی بدن شامل سدهای مکانیکی. شیمیایی و بیولوژیک میشود که در خارج غشاء پایه پوست و غشاء مخاطی دستگاه تنفس و گوارشی و ادراری قرار دارند. تاژکها و مژکها بعنوان فیلتری که میکروبها را به بیرون میرانند عمل میکنند. پریستالتیسمهای قوی و دوره ای دستگاه ادراری مانع صعود باکتریها به کلیهها میشود. پاسخهای اکتسابی خاص از تماس مکرر با یک عامل مهاجم ناشی شده و عمدتا توسط جمعیتهای لنفوسیتی که هر یک علیه عامل مهاجم خاص حساس شده اند بوجود میآیند. بعلاوه تکثیر و گسترش کلونال جمعیتهای خاص لنفوسیتی بعد از تماس اولیه با یک مولکول خارجی روی داده و لنفوسیتها دارای خاطره شده و درتماس بعدی با همان مولکول بیگانه پاسخ شدیدتری نشان میدهند. نقاط مختلف تداخلات عمل سیستم ایمنی ذاتی و اکتسابی اغلب منجر به پاسخی شدیدتر از مجموع عمل تک تک آنها میشود.
فاگوسیتوز
فاگوسیتوز یک پاسخ غیراختصاصی و ذاتی نونروفیلها و ماکروفاژهای در گردش است که فعالانه میکروبها را بلعیده و سموم میکروب کش ترشح مینمایند. فاگوسیتها همچنین شامل سلولهای رتیکولواندوتلیال مثل سلولهای کوپفر در کبد و ماکروفاژهای آلوئولر میشود. این پروسه توسط پروتئنهای سیستم کمپلمان (C3b) و ایمونوگلوبولینهایی که با میکروبها باند شده و بعنوان اپسونین عمل نموده و از طریق رسپتورهای سطحی خود به فاگوسیتها متصل میشوند، تقویت میگردد. ماکروفاژها دارای پاهای کاذبی هستند که بطرف میکروبهای اپسونیزه دراز نموده و آنها را دربرگرفته و بشکل آلوئولهای فاگوسیتی درمیاورند که در نهایت بداخل خود رانده و با واکوئولهای لیزوزومی خود ادغام مینمایند که در اثر این عمل میکروبها یا اجزاء خارجی در اثر عمل آنزیمهای هضمی تخریب میشوند. عمل کشتن سلولهای خارجی در فاگوسیتها توسط واسطههای اکسیژنی و پراکسید هیدروژن صورت میپذیرد.
کمپلمان
یک جزء اصلی ایمنی ذاتی بدن مجموعه پروتئینهای محلول (20 پروتئین) سیستم کمپلمان میباشد. بمحض اینکه کمپلمان فعال شود مستقیماً موجب لیز باکتریها یا ویروسها میشوند. همچنین بسیاری از اجزاء سیستم کمپلمان در تنظیم پاسخ ایمنی نقش مهمی دارند. فعال شدن کمپلمان منجر به یک پدیده آبشاری میشود یعنی محصول یک واکنش بعنوان یک کاتالیزور محصول بعدی عمل میکند هر جزء در کمپلمان با حرف C و یک عدد نمایش داده میشود که ترتیب اعداد برحسب کشف اجزاء مورد نظر توسط محققین است و نه ترتیب عمل این اجزاء. زیر مجموعه هر جزء کمپلمان با حروف a و b نمایش داده میشود. مهم ترین جزء C3 است که دارای وزن مولکولی 195 KD میباشد. هنگامی که سیستم کمپلمان با یک ماده هدف وارد واکنش میشود. ابتدا C3 Convertase فعال میشود که C3 را به C3a و C3b تبدیل میکند. C3b متصل به ماده هدف خود بعنوان جزئی از آنزیم مبدل C5 عمل مینماید. ترکیب C5b با اجزاء C6-C9 موجب تشکیل کمپلکس مهاجم غشایی میشود که این کمپلکس نیز به نوبه خود با لیپید غشایی سلول هدف ادغام شده و موجب صدمه به غشاء سلول و نهایتاً خروج پتاسیم از سلول و ورود آب و نمک به آن میگردد (لیزهیپوتونیک سلول). تمام C3b تولید شده بعنوان Convertase برای C5 عمل نمی نماید. بعضی از آنها مستقیماً به غشاء سلول متصل و بعنوان اپسونین برای فاگوسیتها (مثل نوتروفیلها و ماکروفاژها) که دارای سپتور اختصاصی برای C3b هستند عمل میکنند. بعلاوه اجزاء C3a و C5a بعنوان یک آنافیلاتوکسین قوی عمل میکنند که موجب دگرانوله شدن ماست سلها و آزاد شدن هیستامین و نهایتاً افزایش نفوذ پذیری عروق و انقباض عضلات صاف میشوند. جزء C5a نیز بعنوان یک فراخواننده شیمیایی برای نوتروفیلها و ماکروفاژها عمل میکند. مواد متعددی میتوانند موجب آغاز فعالیت سیستم کمپلمان شوند. سیستم کمپلمان از دو مسیر فعال میشود. مسیر کلاسیک مکانیسمی است که C3 را از طریق پروتئنهای سرمی C1 و C4 و C2 فعال میکند. این پروسه وقتی که یک کمپلکس Ag-Ab اولین جزء یعنی C1b را فعال میکند آغاز شده و نهایتاً آبشار C1qrs,4,2,3,5,6,7,8,9 موجب لیز میگردد. برای فیکساسیون کمپلمان یک IgM و یا چندین IgG مورد نیاز میباشد مسیر آلترنایتو غیر وابسته به آنتی بادی است و نیازی به C1 و C4 و C2 برای آغاز پروسه ندارد این مسیر وابسته به محصولات باکتریایی مثل آندوتوکسین و پلی ساکاریدهای میکروبی و یک گلوبولین سرمی بنام پروپردین که مستقیماً C3 را فعال میکند، میباشد. یک C3 convertase آلترنایتو تشکیل و موجب آغاز سکانسی میگردد که نهایتاً منجربه لیز سلولی میشود. سیستم کمپلمان با مهارکنندههای آندوژن که میزبان را در مقابل فعال شدنهای مکرر کمپلمان حفاظت میکنند تنظیم میشود. این پروتئینهای تنظیمی کمپلمان مثل accelerating factor- cofactor prot., decay nembrane (MCP) و CD46 و CD56 گلیکوپروتئینهایی هستند که روی غشاء اریتروسیتها و پلاکتها و نوتروفیلها و برخی از سلولهای اپی تلیال مخاطی و اندوتلیال یافت میشوند. این عوامل از طریق غیرفعال کردن C3/5 convertase عمل مینمایند. جالب است بدانید که ژن انسانی فاکتور decay-accelerating به ژنوم خوک منتقل شده تا از رد پیوند زنوگرافت Pig-to-primate توسط سیستم کمپلمان جلوگیری شود.
بافتها و ارگانهای لنفوئیدی
در حالیکه تداخل عملهای سیستم ایمنی اغلب بعنوان وقایع مستقلی تعریف میشوند ولی در موجود زنده این وقایع در داخل ساختمان ارگانیزه بافت لنفاوی بوقوع میپیوندد. سلولهای بنیادی مغز استخوان بسمت سلولهای B و T (در ارگانهای لنفاوی اولیه) تمایز یافته و سپس در بافتهای لنفاوی ثانوی کلونیزه شده در این محلها پاسخ ایمنی ایجاد میشود. ارگانهای اولیه لنفوئیدی شامل تیموس که مسئول انتخاب و آموزش T cell ومغز استخوان که مسئول آموزش B cellها است، میشود. بافتهای لنفاوی ثانویه یامحیطی شمال طحال، لنف نودها و بافت مفروش کننده دستگاه گوارش، تنفسی و ادراری میشوند. طحال خون را فیلتره میکند و غدد لنفاوی مسئولیت درناژ بافتهای بدن را بعهده دارند و بافتهای لنفاوی غیرکپسوله موجود در سطوح مخاطی میتوانند IgA ترشح کنند. بافتهای لنفاوی از طریق شبکه ای متشکل از عروق لنفاوی با هم مرتبط هستند. این عروق لنفاتیک همه احشاء بدن را در ناژ نموده و از طریق Thoracic duct به گردش خون میپیوندند. این ارتباط توسط جمعیتی از لنفوسیتهای در حال گردش که میتوانند از خون به داخل طحال و غدد لنفاوی و بافتهای لنفاوی رفت و آمد کنند برقرار میشود. این عبور و مرور لنفوسیتها بین بافتهای محیطی و غدد لنفاوی و جریان خون خاصیت منحصر بفردی است که موجب یک پاسخ ایمنی کامل میگردد. سلولهای حساس به آنتی ژن توانایی هجوم به بافتهای محیطی برای فعال شدن اولیه را داشته و سلولهای memory (خاطره ای) نیز میتوانند در این مکانها پخش شده و پاسخهای ایجاد شده را تقویت نمایند. عبور و مرور سلولهای ایمنی سازماندهی شده و محدود بوده و جمعیت مشخصی به سمت مکانهای خاص هدایت میشوند. برای مثال لنفوپلاستها و سلولهای خاطره ای مهاجرت بافتی محدود شده ای به مناطق خارج لنفی مثل پوست یا سطوح مخاطی دارند. درحالیکه لنفوسیتها و نوتروفیلها و مونوسیتها در پاسخ به مدیاتورهای موضعی بسمت مناطق التهابی مهاجرت میکنند. چنین جهت یابی سلولهای ایمنی را Homing مینامند که از تداخل عمل بین رسپتورهای خودی که لیگاندهای مکمل خود را در روی سلولهای اندوتلیال بافتهای اختصاصی پیدا میکنند. ناشی میشود. علاوه براین سلولها میتوانند بطور مکانیکی از خون وارد غدد لنفاوی و طحال شوند (از طریق اندوتلیوم و نولهای Postcapillary). در طحال لنفوسیتها از آرتریولها وارد مناطق لنفوئیدی (پولپ سفید) و سینوزوئیدهای منطقه ارتیروئید شده (پولپ قرمز) و توسط ورید طحال محل را ترک میکنند.

تعداد صفحات : 120 صفحه -
قالب بندی : word
فهرست مطالب
عنوان
چکیده
مقدمه
1-آناتوموفیزیولوژی چشم انسان
2-نور و رنگ
الف-طیف مرئی و طول موجها
ب-شاخص های اصلی رنگ
ج-انواع نور رنگها
3-دمای رنگ و باز سازی رنگ
4-فیلترهای خاص عکاسی رنگی
5-ادراک رنگ و انواع کنتراست رنگ
6-تاثیرات روانی رنگ
7-حضور نمادین رنگ
8-نقش رنگ در ترکیب بندی
9-تاثیرات متفاوت رنگ در اقوام و ملل مختلف
10-نتیجه گیری
11-منابع
چکیده :
همان گونه که از عنوان پایان نامه پیداست، تحقیق د ر مقوله رنگ و تاثیر آن بر بیننده هدف کلی پایان نامه است. در این راستا د ر بخش های نخستین سعی بر این بوده است که تعریفی علمی از رنگ و نور ، انواع نور – رنگها ، شرح مختصری درباره دمای رنگ، بازسازی رنگ در امولسیونهای مختلف و فیلترهایی که در عکاسی به شیوه رنگی به کار میروند، بیان شوند.
ادراک رنگ و تاثیرات روانی چند رنگ در ادامه مورد بررسی قرار میگیرند همچنین به جنبههای نمادین رنگ پرداخته میشود. چگونگی بهره گیری از رنگ و تاثیر آن در ترکیب بندی نیز از مقولات مورد بحث میباشد و در پایان به تاثیر رنگ بر اقوام و ملل مختلف پرداخته میشود و در بخش های مختلف پایان نامه نگاهی به عکسهایی از «ارنست هاس» به عنوان نمونههایی از عکسهای موفق رنگی به صورت الگوهایی برای راهنمایی عکاسان تازه کار در جهت خلق آثار ارزشمند، مطرح میشود.
مقدمه
ابداع عکاسی این امکان را فراهم ساخت که اشیاء، اماکن، مناظر و حتی آدم های عادی گرداگرد ما بتوانند نقشی نمادین اجرا نمایند و در مسیر ذهنی معنا آفرینی و محتوایابی تاثیر روشنی بر جای گذارند. دیدن این موضوعات عادی طبیعی با چشم هر چند ممکن است احساس برانگیز باشد یا حتی یاد آور خاطرهای باشد اما کمتر میتواند نمادین، معنی ساز یا محتوا آفرین بوده، ذهن را به حقیقتی ورای خود موضوع سوق دهد مگر آن که چشمی که میبیند، چشم حقیقت بین عارفی باشد. این در حالی است که اگر همین اشیاء،مناظر و موضوعات را اشکال و خصوصیات بصری متفاوتشان در قاب عکسی حضور یابند از مرتبه فردیت خود بالاتر رفته، حکم نمونه نوعی (نمونه عام) پیدا می کنند. یک درخت پیش از آن که در قاب دوربین قرار گیرد، درخت معینی است که در جای معینی روییده است اما با قرار گرفتن در عکس نمونه عام تمام درختان مشابه شده، باز آفرین معنای کلی درخت خواهد بود. بدین ترتیب وقتی یک شیء در عکسی حضور مییابد، اعتباری بیش از فردیت خود مییابد و هم از این رو می تواند به شکلی خاصتر اثر گذارد و در کنار آن قویتر نماد سازی کند یا ژرفتر معنا آفرینی نماید. بی جهت نیست که دیدن جهان و پدیدههای آن در عکس نه تنها تکراری و کسل کننده نیست بلکه در این مهمانی جدید چشمها «دیدن» حقایقی بر بیننده عکس آشکار می شود که کمتر از رویت واقعی و طبیعی جهان با چشم حاصل میشود. پس عکاسی نوعی از دیدن است که نسبت به دیدن عادی نقش ذهن در آن فعالتر است. این تفاوت در دو نوع دیدن در اوایل تاریخ عکاسی محسوس تر بود، زمانی که همه عکس ها سیاه و سفید بودند. عکاسی سیاه و سفید با باز ترجمه رنگها به مقادیر و درجات متفاوت تیرگی و روشنی، جهانی متفاوت از جهان واقعی رنگی پدید آورد که به شدت متفاوت از تمام تجربههای بصری انسان پیش از ابداع عکاسی بود. نبود رنگ و ساز و کار انتزاعی تصاویر سیاه و سفید فرآیند معناآفرینی اشیاء و موضوعات عادی قرار گرفته در عکس را تشدید مینمود. عکس یک درخت، نه تنها نمونه عام تمام درختان محسوب میشد بلکه از سوی دیگر بی تشابه به تمام درختان نیز مینمود: درخت سیاه و سفید. این تجربه متفاوت جدید ما را دعوت می کرد که یکبار بدون حضور رنگ به سایر خصوصیات گرافیکی پدیدهها نظیر فرم، شکل، بافت، تضاد و … متمرکز شویم. هر تجربه جدید متفاوتی معمولا در اولین گام به حیرت و سپس به دریافت یعنی به درک معنا منجر میشود و عکاسی سیاه و سفید چنین سلوکی را در عرصه هنر برای مخاطبین به دنبال داشت و هم از این روست که هنوز علی رغم اینکه سالها از تولد عکاسی رنگی میگذرد بسیاری عکاسی سیاه و سفید را مؤثرتر و هنریتر میدانند اما چه دلایلی بر این نظر میتواند برشمرد:
رنگ، انرژی فوق العاده حضور خود را چنان به تصویر میافزاید که ممکن است نظام همنشینی خطوط و اشکال و بافتها را بر هم زند. پیراهن سرخی بر تن دخترکی چنان حضور خود را فریاد میزند که چشم ها را از چهره یا هر موضوع دیگری به خود معطوف میسازد. در عکس سیاه و سفید، درجات و مقادیر مختلف سیاهی و سفیدی همنشینی آرامتری در کنار هم دارند، هر چند حضورشان به بودن یکدیگر قوت میبخشد، هر چند حضور همدیگر را به واسطه قانون اضداد معنی میکنند و هر چند تعارض و تضاد و تباینی را حاصل میکنند اما در هر حال این همنشینی متینتر از همنشینی رنگهاست. کنار هم قرار گیری رنگها با جنجال بیشتری همراه است و انرژی بصری فوق العادهای را در متن تصویر آزاد میکنند. این انرژی گاه ممکن است فرآیند مواجهه و ادراک اثر را مختل نماید. یک عکس سیاه و سفید از چهره زنی زیباروی در نبود رنگ فرصت تمرکز بر تناسب آرام خطوط و زیبای فرم های موجود در چهره را فراهم میسازد حال آن که رنگهای مشاطه گونه، زیبایی کمتر موقری را فریاد میزند و به جای آن که زیبایی را بنمایاند، آن را پنهان می دارد.
به همین دلایل است که بسیاری از عکاسان از پیدایش عکاسی رنگی ناخشنود بودند و رنگ را مانع از ارتباط کامل مخاطب وعکس می دانستند اما به زودی ثابت شد که این انرژی بیدریغ اگر به درستی سازمان یابد خود میتواند بیش از هرعامل گرافیکی دیگری نمادین باشد یا معنایی را آفرینش نماید و عکاسی رنگی هر چند جهانی شبیهتر (نسبت به عکاسی سیاه و سفید) به جهان واقعی در مقابل چشمان ما می نهد اما دریافت رنگ کاملا متفاوت از دریافت رنگ در جهان واقعی صورت میپذیرد و هم از این روست که با شدتی بیشتر میتواند تاثیر داشته باشد، دقیقتر میتواند نماد چیزی باشد و جدیتر می تواند معنایی خلق کند. حقیقت آن است که خصوصیات چشم و ذهن ما باعث میشوند که تاثیر پذیری ما از رنگ چه در زندگی عادی و چه به هنگام دیدن عکس شدید باشد. به یاد آوریم که در زندگی، رنگ بیش از فرم یا شکل ما را بر میانگیزاند. به هنگام غروب، بیش از آن که از فرم خورشید یا شکل افق یا حالت ابرها متاثر شویم، رنگ سرخ یا طلایی غروب در خاطرمان میماند و از این روست که در بیان ادبی،غروب را اغلب با صفات مربوط به رنگ همراه میسازند تا صفات مربوط به شکل و فرم و … مثلا می گویند غروب طلایی یا غروب سرخ خونبار، عاشق سراپاچشم، پیش از آن که شکل و بافت و فرم پیراهن معشوق را به چشم ببینید، رنگ جامه او را میشوراند. به یاد آوریم که در زندگی ، وقتی فاصله رویت زیاد میشود بخش عمدهای از اطلاعاتی که چشم و ذهن ما دریافت میکند، رنگ است و فرم کلی موضوع است و بدین ترتیب سایر شاخصههای ظاهری موضوعات نظیر شکل دقیق ، جزئیات و بافت پنهان میمانند. به یاد آوریم روان ما بیش از هر شاخصهای از رنگ متاثر میشود و وجود شاخهای در روانشناسی به نام روانشناسی رنگ نشانی از این تاثیر پذیری ویژه است. در نهایت میتوان گفت که رنگ هم در زندگی و هم در عکس (به شکلی ویژه) حضور جلوه گرتر از سایر ویژگیهای پدیدهها دارد و از این رو عکاسی رنگی نیازمند دانش و وسواس ویژهای است. بخشی از این دقت نظرهای لازم الاجرا به شرح زیر هستند:
الف:در نظر داشته باشیم که یک نمای واحد را برای عکس سیاه و سفید و عکس رنگی به دو شیوه متفاوت باید ترکیب بندی کنیم.
ب:باز ترجمه دقیق یا تغیر یافته رنگهای یک صحنه دو عکس متفاوت از آن صحنه با دو تاثیر مختلف را به دست میدهد.
ج:ورود هر رنگ به قاب به معنای حضور پر توان احساسی خاص، زایش پر جنجال نمادی ویژه یا آشکاری پیدای معنایی منحصر به خود است در نتیجه هر چه متعددتر و متضادتر در پهنه قاب قرار گیرند کنترل تاثیر عاطفی آنها و تداعی معنای حاصل از حضورشان دشوارتر و احتمال خطای در آن بیشتر خواهد بود.
به طریق خلاصه میتوان گفت که شناخت تاثیرات عاطفی رنگها، تعبیرات نمادین آنها و نکات کامپوزیشنال در بکارگیری آنها برای عکاسی ضروری است. این پایان نامه در راه شناخت همین موارد گام نهاده است.
آناتوموفیزیولوژی چشم انسان
چشم انسان همچون یک دوربین عکاسی است و صفحه حساسی که بر آن تصویر شکل میگیرد پردهایست به نام شبکیه، این پرده قسمت حساس به نور چشم است و از دو نوع سلول مخروطی شکل و استوانهای شکل تشکیل میشود. سلولهای مخروطی شکل به رنگهای خاصی حساسند و سلولهای استوانهای شکل به جز رنگ قرمز به همه رنگها حساسند. وقتی این سلولها تحت تاثیر نور قرار میگیرند تحریک شده این تحریکات عصبی از راه رشتههای عصبی بینایی به مغز میرسند و موجب میشوند رنگ و نور احساس شود.
نور از لایههای مختلفی در چشم عبور میکند این لایهها عبارتند از لایه رنگدانه، لایه هستهدار داخلی، لایه شبکه مانند خارجی، لایه دانه دار داخلی، لایه شبکه مانند داخلی، حساسترین ناحیه از نظر دقت بینایی در مرکز شبکیه قرار گرفته که «لکه زرد» نام دارد و تنها از سلولهای مخروطی شکل تشکیل شده است. سلولهای مخروطی شکل و استوانهای شکل حاوی ماده حساس به نور هستند که در برابر کمترین نور تجزیه میشوند و موادی که از این تجزیه حاصل میشود و غشای این سلولها را تحریک کرده و این تحریک به سیستم عصبی منتقل میشوند. شبکیه از 125 میلیون سلول استوانهای شکل و 5/5 میلیون سلول مخروطی شکل تشکیل یافته که این سلولها با 900 هزار رشته عصبی با مغز مرتبط میشوند.
لایه رنگدانه شبکیه رنگدانهای به نام ملانین ایجاد میکند که سیاه رنگ است و مانع میشود نور در داخل کره چشم منعکس شود که این عامل برای دیدن دقیق بسیار اهمیت دارد و مانند عملکرد رنگ سیاه در درون دوربین عکاسی است. بدون رنگدانه نور در تمام جهت درون کره چشم منعکس میشود و مانع تشکیل نقاط تاریک و روشن واضح – که لازمه دقیق دیدن است – میگردد. افرادی که به عارضه «آلبینیسم» دچار هستند. فاقد رنگدانه در چشم نیز هستند و دقت بیناییشان حداکثر 15 تا 20 درصد است.
مادهای تجزیه شونده در سلولهای استوانهای شکل «رودپسین» و در سلولهای مخروطی شکل «اوپسین» نامیده میشوند. از سلولهای استوانهای شکل که در لایه رنگدانه چشم حضور دارند حدود 40 درصدشان دارای رودپسین هستند که ارغوان بینایی را تشکیل میدهند. «رودپسین» در چشم توسط نور تجزیه و در تاریکی مجددا تشکیل میگردد.
اگر تابش نور به صورت زودگذر و تنها به مدت یک میلیونیم ثانیه بپاید به انسان احساس بینایی به مدت ثانیه میدهد. زیرا مادام که عمل تجزیه رودپسین در سلولها باقی باشد تحریک پابرجاست که همین پایداری تصویر به مدت یک دهم ثانیه اساس پیدایش سینما و تلویزیون میباشد.
مواد فتوشیمیایی سلولهای مخروطی شکل مشابه رودپسین سلولهای استوانهای شکل است اما در این سلولها رنگدانههای خاصی به نام یدوپسین، رتی نین و فتوپسین وجود دارد. که سه گروه مواد متفاوت رنگی در این سلولها هستند و حساسیتشان نسبت به رنگهای اصلی است.
در فیزیولوژی چشم دو نوع دید وجود دارد: «فتوپیک» (دید رنگی) و «اسکوتوپیک» (دید سیاه و سفید) سلولهای مخروطی شکل مسئول دیدن رنگها و سلولهای استوانهای شکل مسئول دیدن نور سیاه و سفید هستند. تحریک تقریبا یکسان سلولهای مخروطی شکل مربوط به رنگهای آبی و سبز و قرمز، احساس رنگ سفید را به انسان خواهد داد. بنابراین رنگ سفید وجود ندارد و این رنگ ترکیبی از تمام رنگهای طیف است که چون هر سه دسته را متاثر میسازد احساس رنگ سفید را ایجاد خواهد کرد.
قسمتی از تفسیر رنگ در شبکیه و قسمتی در مغز انجام میشود. اگر یک فیلتر سبز خالص جلوی یک چشم و یک فیلتر قرمز خالص در جلوی چشم دیگر بگیریم و به جسم سفیدی نگاه کنیم آن را زرد میبینیم. این آمیزش رنگ در شبکیه انجام نمیشود زیرا شبکیه یک چشم در معرض نور سبز و چشم دیگر فقط در معرض نور قرمز قرار دارد. اما احساسی که از این طریق به دست میآید دقیقا همانند احساس حاصل از اختلاط دو نور یکرنگ خالص بر روی شبکیه نیست.
وقتی چشم فاقد یک گروه از سلولهای مخروطی شکل باشد انسان از تشخیص بعضی از ر نگها محروم میشود. برای شخصی که دچار کور رنگی به رنگهای قرمز و سبز است تحریک سلولهای مخروطی مختلف متناسب با تغییر رنگهای طیف از سبز تا قرمز باعث تغییر سلولها نمی شود از این رو طول موجهایی که در این فاصله قرار دارند توسط این شخص یکسان احساس میشود این کور رنگی می تواند مربوط به رنگهای دیگر مانند آبی و سبز نیز باشد.
ویژگی پرسشنامه (بطور خلاصه) :
تعداد گویه ها : 15
تعداد مولفه : 5 مولفه (شایستگی، ﺧﻮدﻣﺨﺘﺎری، ﺗﺄﺛﻴﺮﮔﺬاری، ﻣﻌﻨﻲدار ﺑﻮدن و اﻋﺘﻤﺎد)
روایی و پایایی : دارد
نحوه نمره گذاری : دارد
منبع : دارد
نوع فایل : word و قابل ویرایش

آب وسیله ای بسیارموثروقطعی دربهبود برخی بیماری ها یا تخفیف وحتی ریشه کن کردن دردهای عضلانی ومفاصل، مداوای نارسایی های جسمی، سرعت بخشیدن به کاهش طول
دوران نقاهت ناشی از صدمات استخوانی و....می باشد. این یک پاور 40 اسلایدی فوق العاده آموزنده، مفید، کامل و بسیار کاربردی است که تاریخچه معالجه و مداوا با آب، استفاده آب در پزشکی، خواص آب در درمان، درمان زانو و کمر، روشهای تقویت کنندگی، نیرو بخشیدن ، قدرت آفرینی ، بهترین روشهای تقویت عضلانی اشاره شده است.