
دانلود پاورپوینت سیستم اطلاعات استراتژیک و معماری کلان سازمانی - 32 اسلاید



فایل فلش تبلت iTAB705D
با مشخصه بورد KT07B_MB_V2.1
بدون نیاز باکس
بدون مشکل تاچ
با پردازشگر MT6572
مناسب برای حذف ویروس
رام رسمی
بدون خاموشی و هرگونه ریسک

دانلود تحلیل کتابهای مجالس صوفیه
فایل ورد و قابل ویرایش
در 223 صفحه
چکیده:
مجلس گویی در تصوّف سابقه ای طولانی دارد و بعضی از مشایخ صوفیه به مجلس گویی و برگزاری جلسات صوفیانه معروف بوده اند؛ در واقع بسیاری از تعالیم مشایخ صوفیه از طریق مجلس گویی ها به مریدان منتقل شده است. پاره ای از یادداشت های مریدان را، در لابلای آثاری که دربارۀ مشایخ خود نوشته اند، می توان ملاحظه کرد؛ مانند: مجالس ابوسعید ابی الخیر، که درکتابهای «حالات و سخنان ابوسعید ابی الخیر» و «اسرار التّوحید فی مقامات شیخ ابی سعید» نقل شده و در مورد مجالس برخی از صوفیان نیز آثار مستقلی در دست است که می توان کتاب «مجالس سبعه» از جلال الدین محمّد مولوی، و نیز کتاب «مناقب العارفین» را نام برد، که در لابلای مطالب آن روایات بسیاری از مجلس گویی مولانا آورده شده است.
در این پژوهش، پس از بیان مبادی تحقیق، در فصل دوم، به بررسی سابقۀ وعظ در اسلام و روش های سخنوری و مجلس گویی صوفیان پرداخته می شود و انگیزۀ برگزاری این مجالس که عبارتند از ارشاد و نصیحت، معرفت گفتن، و وصیت کردن بیان می گردد؛ همچنین محل برگزاری مجالس ابوسعید که عبارت از خانقاه، مدرسه، مسجد و مزار است و مکان برگزاری مجالس او که نیشابور، مهنه، طوس، سرخس و مرو است و نیز مجالس جلال الدین محمّد مولوی که در قونیه برگزار می شده است، مورد بحث و بررسی قرار می گیرد و در آخر این فصل زمان برگزاری مجالس اعم از روزها و اوقات، همچنین ترتیب مجالس که هم به صورت منظم( ادواری) و هم به صورت غیر منظّم برگزار می گردیده، بررسی می شود.
در فصل سوم، که به بررسی واعظان اختصاص یافته است، موضوعاتی از قبیل: سخنران مقیم و مدعو، هیأت ظاهری سخنران، وسیلۀ جلوس، که عبارت از منبر تخت وکرسی بوده است و طرز قرار گرفتن سخنران، نحوۀ شروع و ختم سخن که شامل قرائت قرآن، خواندن خطبۀ عربی، مناجات، صلوات و ... می شود و حالات درونی سخنران از قبیل قبض و بسط، ضمیرخوانی و بیخود شدن، مورد بررسی قرار می گیرد.
در فصل چهارم، محتوای سخنان واعظان، که در برگیرندۀ موضوعاتی نظیر ارشاد مریدان، تفسیرِ قرآن و احادیث، تبلیغ شریعت، فرمان دادن، کرامت، درخواست بخشش، وصیّت کردن، شرح مسائل عرفانی و ... است، بحث می شود؛ همچنین زینت های سخنوری، مانند: آیات قرآن، احادیث، اقوال بزرگان، اشعار فارسی عربی، ضرب المثل ها، حکایات عامیانه، و حکایات انبیاء و اولیاء مورد بررسی قرار می گیرد و در آخر این فصل زبان مجالس که شامل: زبان خطابه و محاوره است، و همچنین واژگان و ترکیبات به کار برده شده در این مجالس و ایجاز و اطناب کلام مطرح می گردد.
در فصل پنجم، به بررسی مستمعانِ این گونه مجالس و طرز قرار گرفتن، تعداد حاضران، شهرهای مستمعان، گروه های اجتماعی، گروههای سنّی اعمّ از نوجوانان، جوانان، کهنسالان، و نیز جنسیّت مستمعان از نظر مرد و زن بودن می پردازد و به وضعیّت حاضران که عبارت است از شنونده، سؤال کننده و درخواست کننده و همچنین، یادداشت برداری مستمعان، و حضور مخالفان و معاندان در مجالس، و سرانجام به تحوّل درونی شنوندگان پرداخته می شود.
در فصل ششم نیز نتایج حاصل از بحث بیان می گردد.
کلمات کلیدی:
نثر فارسی ، مجلس گویی، ابوسعید ابی الخیر، مولوی، تصوّف.
فهرست مطالب
پیشگفتار أ
فصل اول: مبادی تحقیق
شرح پایان نامه 2
الف)تعریف موضوع 2
ب) سابقه تحقیق 3
ج) کلمات کلیدی (فارسی و انگلیسی) 4
د) سؤالات پژوهشی 4
هـ) روش تحقیق 4
فصل دوم: آیین وعظ
2-1 تاریخ وعظ در اسلام 6
2-2 روش های سخنوری و وعظ 15
2-3 وعظ صوفیان 21
2-3-1 قدمت مجالس صوفیه 28
2-4 انگیزه ها 46
2-4-1 ارشاد کردن 46
2-4-2 معرفت گفتن 48
2-4-3 وصیّت کردن 50
2-5 محل برگزاری مجالس 51
2-5-1 مسجد 51
2-5-2 مدرسه 53
2-5-3 خانقاه 54
2-5-4 مزار 58
2-5-5 مشهد مقدس 59
2-6 مکان برگزاری 61
2-6-1 نیشابور 61
2-6-2 مهنه 63
2-6-3 طوس 65
2-6-4 مرو 66
2-6-5 سرخس 67
2-7 زمان برگزاری 69
2-7-1 روزها 69
2-7-2 اوقات 70
2-8 ترتیب 71
فصل سوم: واعظان
3-1 سخنران مقیم و مدعو 74
3-2 هیأت ظاهری سخنران 75
3-3 وسیله جلوس 76
3-4 طرز قرار گرفتن سخنران 79
3-5 نحوة شروع و ختم مجالس 80
3-6 حالات درونی سخنران 83
3-6-1 قبض و بسط 83
3-6-2 ضمیرخوانی 86
3-6-3 بیخود شدن 90
فصل چهارم: سخنان واعظان
4-1 محتوا 93
4-1-1 ارشاد مریدان 93
4-1-2 تفسیر قرآن 97
4-1-3 تفسیر حدیث 100
4-1-4 تبلیغ شریعت 102
4-1-5 فرمان دادن 103
4-1-6 کرامت 105
4-1-7 درخواست بخشش 109
4-1-8 وصیّت 111
4-1-9 شرح مسائل عرفانی 113
4-1-10 مناجات 114
4-1-11 شطحیات 115
4-1-12 طنز 117
4-2 زینت های سخنوری 118
4-2-1 آیات قرآن 119
4-2-2 احادیث 122
4-2-3 اقوال بزرگان 126
4-2-4 اشعار فارسی 128
4-2-5 اشعار عربی 133
4-2-6 ضرب المثل ها 135
4-2-7 حکایات 137
4-2-7-1 حکایات انبیاء و اولیاء 141
4-3 زبان 143
4-3-1 زبان خطابه و زبان محاوره 143
4-3-2 واژگان 146
4-3-3 ترکیبات 148
4ـ3ـ4 ایجاز و اطناب 150
فصل پنجم: مستمعان
5-1 طرز قرار گرفتن 153
5-2تعداد حاضران 156
5-3 شهرهای حاضران 158
5-4 گروه های اجتماعی 159
5-5 سنّ مستمعان 162
5-6 جنسیت مستمعان 164
5-7 وضعیت حاضران 166
5-8 یادداشت برداری 170
5-9 مخالفان و منکران 173
5-10 تحول درونی شنوندگان 175
فصل ششم: نتیجه گیری
نتیجه 179
منابع و مآخذ 195

دانلود پژوهش طنز در نثر
فایل ورد و قابل ویرایش
در 67 صفحه
طنز در نثر:
به نظر من کمدی، چه در شعر و چه در نثر و چه در هنر نمایش، به سه دسته اصلی تقسیم میشود : طنز، هزل و هجو. هر یک از این سه، زیرمجموعههایی دارد :
- زیرمجموعههای طنز عبارتند از:
لطیفه، ظریفه، مطایبه، بذله، شوخی، تعریض و تجاهل العارف سقراطی، نقیضهگویی طنز یا به عبارت کوتاهتر : نقیضه طنز.
زیرمجموعههای هزل عبارتند از:
ذم شبیه به مدح، مدح شبیه به ذم، مزاح، ضحک، سخریه، تهکم، اشتلم، تسخر زدن، ریشخند، طعنه، کنایه، بیغاره یا سرزنش، استهزاء و نقیضه هزل.
زیرمجموعههای هجو عبارتند از:
ژاژ، فحش، دشنام، سقط، تقبیح، بیهودهگویی، ذم، بدگویی، بدزبانی، بددهانی، ترّهات و خزعبلات، سبکساری، فضولی، قذف، چرند و پرند، لاغ، گستاخی، لودگی، لعن و طعن، هرزه لافی، هرزه درایی، استهجان و نقیضه هجو.
حال به سراغ تعاریف طنز و هزل و هجو می پردازیم:
1- هزل (faceteae) آن است که به لفظ نه معنای حقیقی و نه معنای مجازی آن را اراده کنند و آن ضدّ جدّ است و در فن بدیع از محسنات معنوی است و آن در حقیقت جدّی است که مطلب در آن، بر سبیل شوخی و مطایبه ذکر شود و این البته ظاهر امر باشد و غرض از آن، امر درستی باشد. مانند اینکه شاعر گوید :
اذا ما تمیمیُ اتاکَ مفاخراً فقل عُد عن ذاک کیفَ اکلُکَ لِلضَبِ
(تهانوی، کشاف اصطلاحات الفنون، ج 2، ص 532)
تمیمی چو آید به پیشت دوان کند نازش و فخر چون مهتران؛
بگویش رها کن تو این ادّعـا وزغ را چگونه خوری مهتــرا؟
2- هجو (satire) عبارت از این است که : معایب کسی یا گروهی یا چیزی را به نظم یا نثر بیان کنند و این نوع گاه با دشنام و سخنان تند نیز همراه باشد. در ادب پارسی و تازی و همین طور غربی، هجو و طنز غالباً در کنار هم بودند. مانند موش و گربه عبید زاکانی و سفرهای گالیور سویفت.
3- طنز (Irony) عبارت از این است که : زشتیها یا کمبودهای کسی یا گروهی یا اجتماعی را برشمارند و فرق آن با هجو در این است که صراحت تعبیرات هجو در آن نیست و اغلب به طور غیرمستقیم و به تعریض، عیوب کاری یا کسی یا گروهی را بازگو میکند. مانند این ابیات از نظامی (گنجینه، سط، وحید، 1317 هجری شمسی).
دو بیوه به هم گفتگو ساختنـد سخن را به طعنه درانداختنــد
یکی گفت : کز زشتی روی تو نگردد کسی در جهان شوی تو
دگر گفت : نیکو سخن راندهای تو در خانه از نیکویی ماندهای...
به این تعریفها چند اشکال وارد است :
ـ هزل، اگر نه به معنای حقیقی و نه به معنای مجازی لفظ باشد، پس چیست؟ آیا به معنای تضمنّی یا التزامی یا خارجِ لازم آن است؟
ـ به علاوه، فرق هزل با طنز (با توجه به تعریفی که از طنز به دست داده شده) چیست؟
در این تعاریف، طنز، همان هجو دانسته شده. با این فرق که صراحتِ هجو را ندارد یعنی در آن زشتیها را پوشیدهتر از هجو، بیان میکنند.
در مثالی که برای هزل ذکر شده، میگویند :
اگر تمیمی به قبیله یا اجداد خود تفاخر کند، به او بگو این سخن را کنار بگذار و نخست معلوم کن که سوسمار را چگونه میخوری؟ یعنی تمیمی سوسمارخور را چه رسد به تفاخر. بنابر این در اینجا تمیمی به طور پوشیده، هجو شده است، نه هزل، پس باید طنز نامیده میشد، زیرا، این درست برابر با تعریف داده شده برای طنز است.
ـ مثالی هم که برای طنز آمده، میتوانست مثالی برای هزل باشد. زیرا در آن زنی بی شوی در پاسخ زن دیگری که او را زشترو خوانده و او نیز بی شوی مانده، به طعنه میگوید: تو راست میگویی، چرا که تو از زیبایی در خانه ماندهای!
یعنی در اینجا نیز هجوی کتابی به کار رفته است که باز درست برابر است با تعریفی که از هزل به دست دادهاند. یعنی چیزی گفتهاند و چیزی دیگر اراده کرده اند.
بنابر این تعریفاتی که از طنز و هزل و هجو به دست داده شده، استحسانی است و دقیق نیست. به ویژه اگر آنها را نه با تعابیر و معانی قدیمی آنها در فرهنگها و کتب بدیعی گذشتگان، بلکه با آنچه از معانی و تعاریف امروزین طنز و هزل و هجو در اذهان خود داریم، بسنجیم.
ما گمان میکنیم که اگر قرار بر استحسان باشد، پیشنهاد ما، بهتر است، زیرا:
ـ اولاً : برای تمام الفاظ مربوط به حوزه کمدی، عموماً، سه مجموعه با سه سرشاخه اصلی، پیشنهاد شده که به ترتیب عبارتند از : طنز، هزل و هجو.
ـ ثانیاً : مرز معنایی هر یک را با درجه زیبایی و لطافت لفظی و معنوی هر یک و نیز بهرهوران و مخاطبان آن، بدین گونه تعیین کردهایم که :
●طنز، قلقلک ارواح فرهیخته و فرزانه است.
●هزل، برای بهرهوران و مخاطبان معمول و متوسط.
و سرانجام، هجو، شلاق است و نیشگون و تنها پوست کلفتها از آن بهرهور میشوند و مخاطب آنند.
تمام الفاظی هم که در حوزه کمدی به طور عام، پیش رو داریم مانند : مطایبه، تهکّم، لاغ، سخره، دعابه و... هر یک در زیرمجموعه یکی از آن سه (= طنز، هزل و هجو) قرار میگیرند.
اینک اگر با این سه کلید اصلی، آثار برجای مانده از طنازان و هزّالان و هجاگویان را بسنجیم، به دقت میتوانیم دریابیم که کدام شاعر فقط طنزپرداز بوده است و کدام فقط هزّال و کدام تنها هجاگو و کدام یک به هر سه حوزه سر زده است.
.
.
.
.