X
تبلیغات
رایتل

حامی فایل

جستجو

دربین هزاران فایل آماده دانلود فایل مورد نظر خود را جستجو کنید

رابطه باستانشناسی باسایرعلوم

اختصاصی از حامی فایل رابطه باستانشناسی باسایرعلوم دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

لینک دانلود و خرید پایین توضیحات

فرمت فایل word  و قابل ویرایش و پرینت

تعداد صفحات: 3

 

رابطه باستانشناسی باسایرعلوم

رویا ارجمندی

کارشناس ارشدباستانشناسی

درآغازبایدپرسشی مطرح کردوآن اینکه باستانشناسی چیست؟البته منظوربدست آوردن تعریفی ازباستانشناسی نیست بلکه منظور این است که آیا باستانشناسی نوعی "فن"است؟ویا"هنر"ویا یک نوع "فلسفه"ویا گونه ای از"علم"و"حکمت"آیاباستانشناسی یک نوع خاصی ازشناخت است؟ویا هیچکدام از اینها؟پس براستی باستانشناسی چیست؟باستانشناسی ریشه درفرهنگ مغرب زمین داردودراین موضوع شکی نیست بنابراین باید توجه داشت که باستانشناسی ازبدوتولد دردامن فلسفه وعلم وفن غرب رشدکرده است واز همان آغازباعلوم هم عصرخویش قرابت ورابطه ای مستحکم داشته است.باستانشناسی درطول یک قرن ونیم که از تولدوتکوین آن میگذردنزدیکترین نسبت وقرابت رادردرجه اول باعلوم انسانی وسپس بابرخی ازشاخه های علوم طبیعی داشته است.باستانشناسی رابه حکم ماهیت موضوعاتش بایدجزوعلوم انسانی واجتماعی محسوب نمود.

این پرسش رانیزبایدمطرح کرد که رابطه ونسبت باستانشناسی بادیگرمعارف وعلوم وجایگاهش درمیان آنهاچیست؟درجواب بایدگفت:رابطه باستانشناسی باسایرعلوم باستانشناسی باطیف وسیعی ازمعارف وعلوم گوناگون سنخیت وارتباط دارد.سنخیت

باستانشناسی با برخی ازشاخه های علوم تا حدی است که برخی باستانشناسی راجزئی ازعلوم مزبورمی پندارند.

درمیان شاخه های مختلف علوم باستانشناسی بدون شک نزدیکترین ارتباط راباشاخه های مختلف علم انسانشناسی وازسوی دیگرباعلم تاریخ دارد.انسانشناسی به معنای وسیعش به شاخه های مختلفی ازقبیل انسانشناسی فرهنگی-انسانشناسی جسمانی-انسانشناسی اجتماعی تقسیم می شودودراین میان انسانشناسی فرهنگی چنان سنخیتی با باستانشناسی دارد که بسیاری را به این پندار واداشته که باستانشناسی درحقیقت بخشی از انسانشناسی فرهنگی است این عده معتقدندکه باستانشناسی یک نوع خاصی ازانسانشناسی است وباستانشناسان انسانشناسانی هستندکه به مطالعه وکنکاش بقایای فرهنگهای گذشته بشرباتوجه به مدارک باستانی می پردازندوتلاش میکنند تاریخ گذشته انسان را با توجه به ویژگیهای فرهنگی در زمانهاومکانهای مختلف باز آفرینی کنند.بعضی هم باستانشناسی رانوعی تاریخ غیر مکتوب دانسته اند.عده ای هم باستانشناسی راجزئی ازتاریخ میدانند(باستانشناسی مطالعه احوال گذشتگان براساس آثارمادی که ازدل خاک بیرون می آوردرا برعهده داردومورخ براساس آنچه که باستانشناس به دست می آورد تاریخ رامی نویسد پس باستانشناسی زیرمجموعه تاریخ نیست)برخی نیز براین باورندکه باستانشناسی نه تاریخ است ونه انسانشناسی بلکه شیوه مستقل میباشدکه دارای روشها وفنون تخصصی خاص خود جهت گردآوری وتهیه اطلاعات فرهنگی است.پس آیاباتوجه به نظرات مختلفی که وجود داردمی توان جایگاه واقعی باستانشناسی رادرمیان سایر علوم ومعارف انسانی مشخص ومعین کرد؟درپاسخ باید گفت:موضوعات ومتدها وپرسشهای باستانشناسی قرابت وخویشاوندی نزدیکی باسایرمعارف انسانی وعلوم اجتماعی دارندواقعیتی است غیر قابل انکار.اینکه پژوهشها ومطالعات باستانشناسانه همواره وجهی ازمطالعات تاریخی وکاوش وکنکاش انسانشناسانه وپژوهشهای جامعه شناسانه راهمواره درخودداشته نیزبرکسی پوشیده نیست.اینکه باستانشناسی با تاریخ هنر همانندی هایی داردنیزمسئله ای است انکارناپذیراما واقعیت این است که باستانشناسی هیچ یک ازاین علوم ومعارف نیست.

ما سه معیاربرای تشخیص وتمییزعلوم ومعارف ازیکدیگرداریم 1)موضوع 2)متد 3)پرسش.باستانشناس موضوعات خاص خود راداردواین موضوعات علیرغم شباهتها وقرابتهایی که با موضوعات سایرعلوم ومعارف دارندولی باآنها یکی نیستند.پرسشهایی که یک باستانشناس با آنهاروبروست ومتدها وروشهایی که اوبرای یافتن پاسخ آن پرسشها برمی گزیند همگی علیرغم تشابهاتی که باپرسشهاومتدهای سایر علوم ومعارف دارندولی هرگزباآنها یکی نیستند.

باستانشناسی به حکم خصلت موضوعاتش پرسشها ومسائل وانگیزه هاواهدافی را دنبال نموده است که باپرسشها وانگیزه ها ومسائل علوم اجتماعی وانسانی در بسیاری مواردیکی نبوده است.شیوه های پژوهش ونوع مطالعات باستانشناسانه نیزتفاوتهای عمیقی دربعضی مواردبامعارف انسانی وعلوم اجتماعی داشته است. پیگردی وکنکاش درجوامع وفرهنگهایی که گاه دهها هزارسال ازما دورندودرسکوت زمان نهان گشته اند باستانشناس رابا موضوعات ومسائلی روبرو می کند که برای یک مورخ یا جامعه شناس و...ممکن است جذابیت ومفهوم چندانی نداسته باشد چند دانه گندم فرسوده –چند قطعه تیغه سنگی –چند تکه استخوان-قطعه سفالهای شکسته یاخشت های خام چه معنایی برای یک مورخ می تواند داشته باشد؟چه حساسیتی یک جامعه شناس میتواند ازپی های فروریخته خانه های یک دهکده هزاره ششم ق.م از خود نشان دهد؟اساسا" چه اندازه آنها می توانند بفهمندکه درون این اشیاءوآثار فرسوده چه دنیای پرمعنایی نهفته وچه اطلاعات گرانقدری نهان است؟پس این تصور که میتوان باستانشناسانه تاریخ نوشت کاملا"درست است اما صحیح نیست که باستانشناسی را همان جامعه شناسی ویا تاریخ بدانیم.باستانشناسی بویژه بخش پیش ازتاریخ آن جهت شناختن هرچه بهتر ومطمئن ترفرهنگها وجوامع کهن گذشته ناگزیر است تا شاخه های معارف تخصصی دیگری رادردرون خودبیافریند.همچنانکه دردهه های اخیر با مفاهیمی از این نوع برخورد میکنیم مانند:باستانشناسی دین –باستانشناسی زیر آب-باستان جانور شناسی-باستانشناسی روشمندوهدفمند-باستان گیاه شناسی.بنابر آنچه بیان شده می توان اذعان داشت که باستانشناسی یکی از انواع معارف انسانی وعلوم اجتماعی میباشد که علیرغم ارتباط تنگاتنگ موضوعات-پرسشها ومتدهایش دارای هویت مستقلی میباشد وعلیرغم اینکه جزو معارف انسانی محسوب می شوددربسیاری از عرصه هایش بخصوص باستانشناسی پیش ازتاریخ پیوندهای عمیقی با علوم از قبیل زمین شناسی ودیرینه شناسی وکهن گیاه شناسی موجب گردیده است که باستانشناسی ارتباط خود رابا آنها روزبروز محکم تر نماید واز اطلاعات وامکانات آن علوم بهره فراوان جوید. البته باستانشناسی نیز از یک سو در تدوین تاریخچه وپیشینه آن علوم آنها را یاری میدهد واز سوی دیگر متقابلا" حاصل کشفیات خود را بویژه آن بخش از بقایایی را که مربوط به نمونه های گیاهی وحیوانی(بقایای آلی)دراختیارآن علوم قرارمی هد.

در مورد معارف انسانی وعلوم اجتماعی نیزکه باستانشناسی رابطه ای نزدیکتروعمیق ترباآنهاداردهمین امرصادق است.بعنوان مثال امروزه باستانشناسی دربسیاری از مواردبرای بازسازی ذهنی فرهنگ اقوام وملل دوران باستان از تجارب و دستاوردهای جامعه شناسان وانسانشناسانی استفاده می کنند که به تحقیق درمورد اقوام وقبایل وگروههای انسانی بدوی ای می پردازند که زندگی کمابیش شبیه اجدادشان درقرون وهزاره های قبل دارند ومتقابلا"محققین جامعه شناس وانسان شناس نیزدرخیلی از مواردازالگوهای رفتاری فردی واجتماعی مردم دوران باستان برای تاویل وتفسیروتعبیروتبیین بهره ها می برند.

نتیجه گیری:

1)باستانشناسی نگرشی است با موضوعات-پرسشها ومتدهای خاص خودونبایدآنرا درمقام دیگر معارف وعلوم گذاشت.

2)باستانشناسی میتواند دردرون خودشاخه ای ارمعارف تخصصی دیگرمثل باستان جامعه شناسی یا باستانشناسی دین ایجادکند.

3)باستانشناسی با معارف انسانی وعلوم اجتماعی پیوندی سترگ وازهم ناگسستنی

داردوهرچه این ارتباط وپیونداستوارتروگسترده تر گردد باستانشناسی به نتایج مطلوبتری دست خواهد یافت.داد وستد بین باستانشناسی ومعارف وعلوم دیگر موجب بارورترشدن باستانشناسی گردیده وضریب اطمینان صحت استخراج واستنباط واستنتاج باستانشناسانه راافزایش خواهد دادوموجب خواهدگردیدکه باستان شناس راحتتروسریعتربه سر منزل مقصود نائل گردد.

علوم ازنقطه نظرمیزان ارتباطی که با باستانشناسی دارندمی توان به دو گروه تقسیم کرد:

گروه اول علوم ومعارفی هستند که بیشتر رابطه یک طرف با باستانشناسی دارند

یعنی اینکه جهت تدوین تاریخچه شان نیازمند باستانشناسی اندودستاوردهاوتجاربشان معمولا"بطورغیرمستقیم مورداستنادواستفاده باستانشناسی قرارمی گیرد مانندریاضی-فلسفه-نجوم-گروه دوم علوم ومعارفی هستند که با باستانشناسی رابطه متقابل دارند یعنی ضمن اینکه ازامکانات باستانشناسی جهت تدوین تاریخچه شان ویااحتمالا"موارددیگربهره میگیرند متقابلا"باستانشناسی نیزازامکانات ودستاوردهای آن علوم جهت پیشبرد مقاصد خوداستفاده میکند.مهمترین این علوم عبارتند از:

1-انسانشناسی2-شیمی3-تاریخ هنر4-عکاسی5-معماری6-تاریخ7-جغرافیا8-زمین شناسی9-زبانشناسی و.......

منابع 

1)مبانی باستانشناسی-دکترحمیدخطیب شهیدی

2)تئوری وعمل درباستانشناسی-دکترعباس علیزاده


دانلود با لینک مستقیم


رابطه باستانشناسی باسایرعلوم
نظرات (0)
نام :
ایمیل : [پنهان میماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)